تبليغاتX
... اللهم عجل لولیک الفرج ... - وقتی معلم بودم ...
" در آینده می خواهید چکاره شوید ؟ "

       به نام خداوندی که جهان و جهانیان را آفرید و به ما قدرت اندیشیدن داد تا بتوانیم مطالبی را بر زبان بیاوریم و به صورت انشائی بنویسیم .

      من دوست دارم در آینده یک کارمند دولت شوم و به ایرانیان خدمت کنم و برای انسان ها فرد مفیدی باشم ، ما باشیم ، شما باشید ،آن ها باشند ، من بروم ، آن ها بروند ، آن ها می روند و برای مردم ایران خدمت بکنم . دوست دارم مثل جومونگ فرد مفیدی باشم و مردم به من احترام بگذارند ، دوست دارم کل مردم عراق رابکشم و تنها افرادی که مسلمان شدند را رها کنم تا به زندگی خود ادامه دهند . من دولت تعیین می کنم ، من به دهان دولت

می زنم ، من کسی هستم که ایران را آباد می کنم ، کل سر النگ ( 3)  را تصرف می کنم و یک نیروی عظیم درست خواهم کرد و خودم فرمانده جومونگ خواهم بود و افرادی که سر راه من باشند را برمی دارم .

 در همین فکر ها بودم که ناگهان از خواب پا شدم  ! ( 4 )

 

پی نوشت ها :

1 ـ قبلا گفته بودم که در حال حاضر ( سال تحصیلی قبل و اکنون ) سرباز معلم هستم و در دوره راهنمایی

 در روستا هایی با فاصله 100 کیلومتر از بیرجند ( زادگاهم ) در حال خدمت هستم .

2 ـ روستای میریک ، روستایی با فاصله حدود 100 کیلومتر در شمال شرقی بیرجند ، با جمعیتی حدود

 400 خانوار می باشد .

۳ - کل سر  النگ ـ یکی از تپه های اطراف روستا است .

4 ـ در این انشاء این موارد بیشتر از بقیه به چشم می آید : جو زدگی به خاطر تما شای تلویزیون ،

 تخیل بیش از حد ، خلاقیت ، و ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/11ساعت 12:19  توسط مجید