... صدای دلبر ...
|
راوى: سليمان "يكى از اصحاب امام رضا(ع)" حضرت رضا (ع) در بیرون شهر ، باغی داشتند . گاه گاهی برای استراحت به باغ می رفتند . یک روز من نیز به همراه آقا رفته بودم . نزدیک ظهر ، گنجشک کوچکی هراسان از شاخه درخت پر کشید و کنار امام نشست . نوک گنجشک ، باز و بسته می شد و صداهایی گنگ و نامفهوم از گنجشک به گوش می رسید . انگار با جیک جیک خود ، چیزی می گفت . امام علیه السلام حرکت کردند و رو به من فرمودند :" سلیمان ، این گنجشک در زیر سقف ایوان لانه دارد . یک مار سمی به جوجه هایش حمله کرده است . زودباش به ان ها کمک کن . با شنیدن حرف امام – در حالی که تعجب کرده بودم – بلند شدم و چوب بلندی را برداشتم و آن قدر با عجله به طرف ایوان دویدم که پایم به پله های لب ایوان برخورد کرد و چیزی نمانده بود که پرت شوم .با تعجب پرسیدم : " شما چطور فهمیدید که آن گنجشک چه می گوید ؟ " امام فرمودند : " من حجت خدا هستم .... آیا این کافی نیست ؟"
سلام بر تو ای نگین ایران ، هوای ما را هم داشته باش، ، من هم گنجشکی هستم کوچک ! این هم یه شعر از خودم (البته اگه بشه اسمشو گذاشت ُشعر ) برای آقا امام رضا (ع) پنجره باز اتاقم همه دعاها و آمالم تو که شاه خراسانی التماس دعا
ادامه مطلب |
|
وقتی ماه رمضان شروع میشه یاد دانشگاه می افتم یاد چی دانشگاه ... الان میگم ... آخر ترم ، قبل از امتحانات یکی ، دو هفته ای دانشگاه تعطیل میشد که برای امتحانات آماده بشیم بهش میگفتند فرجه فرجه برای امتحانات ...
حال هم ماه رمضون شباهت داره به همون ایام فرجه ، یعنی انگارخدا یه ماه بهمون مهلت میده که برای یه امتحان یک ساله آماده بشیم تو ایام فرجه باید اینقدر میخوندیم و درسا رو دوره می کردیم که موقع امتحان دیگه استرس نداشته باشیم و آماده باشیم حالا هم تو این یه ماه باید اینقدر نفسمون رو پرورش بدیم که برای یه سال آماده ی آماده باشیم .
به امید استفاه هر چه بهتر از این ماه عزیز
حلول ماه مبارک رمضان پیشاپیش بر همه مبارک تو ماه رمضان ما رو یادتون نره ... اللهم عجل لولیک الفرج ... ادامه مطلب |
|
سلام یه یکی ، دو هفته ای بود بلاگفا بدجور ما رو اذیت کرد ، شما رو نمی دونم ؛ آپ می کردم نشون نمی داد . تنظیمات وبلاگم ( آمار و ... ) پرید و ... ولی دوباره اومدم با چند تا پست جدید راستی تا یادم نرفته تو ماه رجب ما رو فراموش نکنید ... اللهم عجل لولیک الفرج ... پیشاپیش تولد امام علی (ع) و روز پدر بر همه مبارک ...
پدر یعنی ستون پدر یعنی سایه پدر یعنی سقف پدر یعنی بزرگ پدر یعنی سد پدر یعنی ... یعنی ... بابا
علی (ع) فارغ از هر دو جهانم به گل روی علی از خم دوست جوانم به خم موی علی طی کنم عرصه ملک و ملکوت از پی دوست یاد آرم به خرابات چو ابروی علی امام خمینی ( ره)
ادامه مطلب |
|
اواسط اردیبهشت هفته ای به نام هفته ی مشاغل در تقویم ها گنجانده شده است . برای زنگ انشاء سال سوم راهنمایی این موضوع را انتخاب کردم . (1) " در آینده می خواهید چکاره شوید ؟ " هفته بعد که به کلاس رفتم هر کدام از دانش آموزان انشایی نوشته بودند . بعضی ها کلیشه وار شغل هایی را انتخاب کرده و کلیشه وارتر در مورد آن انشائی نوشته بودند . . . شغل هایی مثل : معلم ، پلیس ، خلبان ، فوتبالیست و ... . یکی از بچه ها که شاگرد چندان درس خوانی نبود و یه خورده هم ( بیشتر از یه خورده ) فضول تشریف داشت برای خواندن انشاء اعلام آمادگی می کرد . حال بخوانید انشای دانش آموزی از خطه خراسان جنوبی و در روستایی محروم به نام میریک ( 2 ) که هم فال است و هم تماشا !!! راستی تا یادم نرفته پی نوشت ها رو حتما بخونید .
و اما اصل مطلب ( انشا ) در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
|
زیبا ترین کلمه برلب های بشریت کلمه«مادر» وزیبا ترین آوا، ادامه مطلب |
|
آخرین وصیت به علی (ع) : مرا شبانه غسل بده و کفن نما، و شبانه بر من نماز بخوان و مرا به خاک بسپار و به هیچکس خبر نده . تو را به خدا میسپارم و به فرزندانم تا روز قیامت درود میفرستم . . . . . . . این حکایت شهادت بانوی دو عالم است ... چرا شبانه ؟ چرا در خفا ؟ . .. ... چون لیاقت انگشت شمار بود ... ! هر کسی لیاقت تشییع پیکر کبود نور چشم محمد (ص) را نداشت ! ....
اکنون ما که هنگام مرگ با حضور انبوه جمعیت تشییع می شویم .... آیا لیاقت تشییع شدن بوسیله این جمعیت را داریم ؟! کاش داشته باشیم ...
ادامه مطلب |
|
سلام شرمنده دیر اومدم ... کلا میگم ! تا به حال یا دانش آموز بودم و یا دانشجو و وقتی هفته و روز معلم میشد یه حال و هوایی داشتیم که چه هدیه ای برای معلممون ببریم .... گل ببریم، یه کادو ببریم یا یه دست نوشته از اعماق وجود ... ..... همیشه یادمه روز معلم میرفتم خونه خالمو از تو باغچشون یه دسته گل درست میکردمو میبردم برای معلمم .... ولی حالا ! حالا خودم یه معلمم ! ( البته سرباز معلم ) حال دانش آموزا میخوان هدیه بدن وچه زیباست شاخه گلی که دانش آموز برای معلمش می آره با تمام احساس خودش .... نمی دونید چه حسی داره .... اون هم وقتی دانش آموزا روستایی باشند ، با اون قلب های پاک و اون قیافه های معصوم.... خدا یا شکرت ... خداکنه لیاقتشو داشته باشم ... "در مدرسه زندگی ، در کلاس دنیا ، سر زنگ املا ، یادمان باشد برای محبت تشدید بگذارم ! تا نیم نمره از محبت ها کم نشود ."
ادامه مطلب |
خدایا ! به حرف های من گوش کن . می خواهم زندگی ام را ٬ همه ی زندگی ام را به تو بسپارم . روح ٬ جسم ٬ جان و تمام ترس ها و نگرانی ها و امیدها و آرزوهایم را به دستان تو می دهم . اگر تو می خواهی شکست بخورم ٬ با رضایت کامل آن را می پذیرم . هر چیزی که تو برایم مقدر داشته ای بهترین است . همه چیز من مال توست و من همه را به تو می سپارم . ادامه مطلب |
|
سال تغییر می کند ، طبیعت دگرگون می شود ، گل ها تجلی می یابند ، صورت ها متحول می شوند ، ولی آیا سیرت ها نیز تغییر می یابند ؟
با آغاز سال جدید همه به دنبال خرید لباس و کفش جدید ، وسایل نو و ... هستیم تا ظاهر و صورت وجودمان را متحول کنیم . اما ، آیا تنها باید به صورت وجودمان توجه کنیم یا سیرت آن ؟ دگرگونی طبیعت تلنگری به ما می زند که اگر سیرتمان نیاز به تغییر دارد ، زمان آن رسیده است و همزمان با دگرگونی صورت باید سیرت را نیز تغییر داد . یک مثال میزنم ، همه شما سریال حضرت یوسف (ع) را تماشا می کنید . در قسمت های آغازین زلیخا با صورتی زیبا ولی سیرتی زشت و هوس باز وجود داشت ولی به مرور زمان وضعیت جابجا شد ، یعنی صورتی نه چندان زیبا ولی سیرتی زیبا و دل پسند و عاشق پیشه .
پس بیاییم در آغاز سال جدید به فکر تحول در سیرت ها باشیم نه صورت ها !
احتمالا تا ۱۰ روز دیگه آپ نمی کنم ... ادامه مطلب |
|
سلام انگار خیلی وقته نبودم و آپ نکردم ... تقریبا یک ماه... می خواستم هفته پیش آپ بزارم ولی خوب یهویی رفتم مشهد و یهویی هم اومدم جاتون خالی ایام رحلت پیامبر (ص) و شهادت امام حسن (ع) و امام رضا (ع) رو مشهد بودم می خواستم قبل از رفتن آپ بزارم که نشد آخه یهویی رفتم . وقتی مشهد هم بودم هم اینقدر شلوغ بود که نگو و نپرس وقت نکردم . بازم شرمنده ولی خوب نائب الزیاره همه بودم.
کبوتر دلم . . . هزاران دل یه شهر شلوغ یه حرم . . . . . . و دل من که مثل کبوترا پرپر می زد !
خلاصه جای همتون خالی . البته من با هیئتمون رفته بودم . خوب دیگه ببخشید . امسال هم داره تموم میشه یه سال دیگه از عمرمون داره می گذره ... ان شاا... این سال جدید آخرین سال انتظار برای آقا امام زمام (عج) باشه ... اللهم عجل لولیک الفرج
ادامه مطلب |
|
می خوام که با دست خیال خدا رو نقاشی کنم رو زانوهاش اشک بریزم هوا رو بارونی کنم
گریه کنم گذشتمو سر روی پاهاش بذارم بگم غریبم ، بی نشونم برس به دادم
می خوام رو تار و پود شب مقصدو بی هدف برم تو این هوای بی نفس برم به آخر برسم
برم یه جایی که فقط تو باشی و بی کسی هام تو سرنوشت دست ببرم بهشتو تا خودت بیام تو نفس آخر عشق تنهاتر از خدا شدم اشکی نمونده تو چشام با گریه بی وفا شدم
غصه شکسته دلمو آخر این سفر کجاست ؟ وقت بریدن منه دلهره از دلم جداست
تنهاتر از خیال تو دلو به دریا می زنم منو صدا کن که می خوام دل از جدایی بکنم
دستامو، بگیر میدونم تویی اون همیشه با من اینه اون محال ممکن مثل اشک شیشه با من
این یه ترانه است با صدای " الیاس صالحی " ادامه مطلب |
|
سلام . ان شاا... که حال همه خوب باشه و تو این زمستان خونه ی دلشون گرم باشه . اومدم یه آپ بزارم ولی بیشتر میخوام چند تا عکس بزارم و البته که در مورد این عکسها باید توضیح هم داد.
خوب دو مدل عکس میزارم یکی از برف و زمستون و سرما که روز سه شنبه شهرمون ( بیرجند ) رو سفید پوش کرد . و مجموعه دوم در مورد محرم ، تاسوعا و عاشورا تو هیئت روستای ما هست . یه توضیح بدم که ایام محرم من و خانواده میریم روستای آبا و اجدادیمون و تو هیئت عزاداری می کنیم . هیئتی که خیلی قدیمی هست و با توجه به بررسی های من در سال 1281 ه. ش تاسیس شده است . این عکس ها مربوط به روز عاشورا و رفتن به قتلگاه است . هیئت ما تو قتلگاه یه جور ماکت از کربلا را نمایش می ده که تو عکس ها تقریبا معلومه . خوب دیگه بسه عکس ها رو ببینید و نظر بدید . اگه کیفیت عکسها پایین بود شرمنده چون با گوشیم این عکسها رو گرفتم . عکس ها در ادامه مطلب موفق و موئد باشید . ادامه مطلب |
|
.... انگار دوباره یزیدیان آب را بسته اند ... انگار دوباره طفلان مسلم در کوچه ها آواره شده اند ... انگار دوباره حقیقت و ظلم در مقابل هم قرار گرفته اند ... ...تاریخ دوباره تکرار شد ...
غزه تو را دوست دارم تو را با تمام خون های ریخته بر پیکرت دوست دارم ! با تمام سرهایی که بر دامنت خفته اند! با تمام طفلانی که افتخار یتیمی نصیبشان شده است ! با تمام پدران و مادرانی که در سوگ کودکانشان شیون می کنند ! تو را به خاطر تمام مظلومیتت ... ای کربلای امروز ... تو را دوست دارم ...
یا مهدی (عج ) بیا ... وقت است که باز آیی؟
ادامه مطلب |
|
ناصر عبداللهی در ساعت ده و ده دقیقه دهمین روز از دهمین ماه سال 1349 در محله باغ ( مسجد بلال ) بندرعباس دیده به جهان گشود . پدرش عبدالرحمن عبداللهی کارگر بازنشسته و مادرش مهرنگار بندری نیایی خانه دار است . ناصر فرزند سوم خانواده بود . از 13 سالگی به موسیقی علاقه مند شد . فعالیت های هنری خود را از سال های نوجوانی در صدا و سیما و حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی استان هرمزگان آغاز کرد . ناصر در هجده سالگی ازدواج کرد و کار حرفه ای را به طور جدی از سال 1374 آغاز کرد . در سال 1375 همراه با همسرش به تهران آمد . محمد علی بهمنی شاعر هرمزگانی و دوست نزدیکش ، وی را به انتشارات دارینوش معرفی کرد . بیشتر ترانه های او از سروده های محمد علی بهمنی بود . از ناصر عبداللهی 5 آلبوم به یادگار مانده است : بوی شرجی ، عشق است ( همراه با پرویز پرستویی و محمد علی بهمنی ) ، ماندگار ، دوستت دارم و هوای حوا . ناصر عبداللهی در سوم آذر ماه 1385 در بندر عباس به کما رفت و پس از گذراندن 27 روز در کما سرانجام در 29 آذر زمانی که تنها 10 روز تا 36 سالگی اش باقی مانده بود ، شمع وجود ناصر خاموش شد . دو سال گذشت اما ناصر هرگز از یادها نخواهد رفت ، نه به خاطر مرگ یا صدای زیبایش بلکه به خاطر هنر پاک و والایی که به راستی فراموش نخواهد شد . روحش شاد و یادش گرامی دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت پاشنه کفش فرار و ور کشید آستین همت و بالا زد و رفت یه دفه بچه شد و تنگ غروب سنگ توی شیشه فردا زد و رفت حیوونی تازگی آدم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت دفتر گذشته ها رو پاره کرد نامه فرداها رو تا زد و رفت حیوونی تازگی آدم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت ...
ادامه مطلب |
|
دوست عزیز و با محبت سلام احوال شما ؟ خوبین؟ اون یکی وبلاگم هم آپ شد سر بزنید و در نظر سنجی بهترین شاعر شعر نو شرکت کنید
ادامه مطلب |
|
سلام چه خبر ؟ خوبین ؟ خوب خدا رو شکر . ما هم خوبیم . ملالی نیست جز دوری دوستان . شرمنده ؛ تو این مدت سرم شلوغ بود و نتونستم به دوستان سر بزنم . آخه اول سال تحصیلی هست و ما هم که شدیم معلم و چون تجربه لازم رو نداریم یه کم سخته و زمان بر. گفته بودم که سرباز معلم هستم و حالا در دو روستا به عنوان معلم دوره راهنمایی مشغول به تدریس هستم . دو روستا که تقریبا 100 کیلومتر با شهر ( بیرجند ) فاصله دارند و دو روز در هفته ( شنبه – یکشنبه ) باید به یه روستا و دو روز دیگر در هفته ( سه شنبه – چهارشنبه ) باید به روستا دیگر بروم . تقریبا همه چی درس می دم: قرآن ، زبان ، علوم ، حرفه ، هنر ... در حالی که رشته اصلی من تو گروه های آموزشی ریاضی است و این است حقیقت آموزش و پرورش ... یعنی رشته به رشته!؟!؟! و بقیه روزهای هفته رو تعطیل هستم که اگه دغدغه های مدرسه و دانش آموزان بزاره به نت میام و آپ می زارم ، اگه وقت کنم !!! واقعا معلمی سخته ... حتی تو کلاسی که تنها 10 دانش آموز داشته باشه ... حتما برام دعا کنید ... خیلی سخته ....
خوب این هم یه شعر که نگید فقط اومده زندگی نامه خودشو نوشته : خواب دیدم سوخت در آتش تمام پیکرم دخترانی هرزه رقصیدند بر خاکسترم باد آمد دختران هرزه از من رد شدند آمد، آمد، سبز شد، رویید شکل دیگرم شکل دیگر من نبود اما خودم بودم هنوز با همان دنیا که می چرخید هی دور سرم آتش آمد باد آمدآب آمد، همچنان من قفس بودم اسیران قفس بال و پرم چشم وا کردم و دیگر من نبودم سنگ بود سنگ بی شکلی که می گریید بر او مادرم
آپ بعدی در مورد امام زمان (عج) خواهد بود پس منتظر باشید ... به زودی ... راستی حتما پیوندهای روزانه وبلاگمو نگاه کنید ...
ادامه مطلب |
|
باز هم ماه رمضان رفت و ما ماندیم و یک دنیا حسرت . حسرت ادامه یکی شدن با هم ، حسرت لحظه های ناب افطار ، حسرت رقم زدن سرنوشت در شب های قدر . اما میتوان همه این حسرت ها را فراموش کرد ، اگر همه ی سال را ماه رمضان کنیم . نه اینکه خوردن و آشامیدن را ترک کنیم ، بلکه رفتار و اعمال خود را طوری انجام دهیم که انگار باز هم روزه ایم . ان شاا... طوری رفتار کنیم که از تمام شدن ماه رمضان حسرت نخوریم . برای فرج امام زمان هم دعا کنید ... کلاس اول خواندیم آن مرد در باران آمد ، اکنون می فهمیم آن مرد تا نیاید ، باران نخواهد آمد . اللهم عجل لولیک الفرج .... یکی از دوستان لطف کردند و دو شعر فرستادند که با اسم مستعار چشم مهتاب اینجا نوشتم ان شاا... که لذت ببرید
شراب لیلی من اگر عاشق شوم ، لیلی ام را می برم در میان بردگان سایه اش را می خرم من اگر عاشق شوم ، رود ، دریا می شود در دل هر قاب خیس باز بلوا می شود من اگر عاشق شوم ، سبز میگردم همی خستگی را میکشم من ، نمی مانم دمی من اگر عاشق شوم ، دست هایم را می برم از شراب عشق او ، دردهایم را می خورم من اگر عاشق شوم ، پادشاهی می کنم اطلس چشم تو را تنگ ماهی می کنم من که آدم نیستم ، عاشقی از ما نبود ور نه هر روز و شبی این جهان زیبا نبود شیفته شب دانم که ز من پرسی آخر شب هجرت را اما به تو من گویم راز شب خلوت را داغ شب این باران ، ریزد به دلم شوری یادت که به من گوید ، تو آخر این نوری شوریده سرم کردی ، آشفته ی دیرینم بال و پر من افتاد ، نقش تو به جان دیدم ..... و در انتها باید بگم که یه وبلاگ دیگه درست کردم در مورد شعر و ادبیات و ... هر کس دوست داشت یه سر بزنه و نظر بده . البته هنوز اولش هست و زیاد خوب نشده ... ادبیات و شعر + طنز و فکاهی + ضرب المثل
ادامه مطلب |
|
همه تولدم را به من تبریک گفتند : دیوار اتاق , پنجره رو به حیاط , درخت اقاقیا گل ها , شکوفه های درختان ... قلم و دفترچه خاطراتم امروز آسمان به من لبخند زد , زمین مرا نوازش کرد , خورشید گرمای خود را نثارم کرد , باد برایم شعر خواند ... کاش انسان ها هم این گونه بود…
گریه هنگام تولد ، تیتراژ انسانیته !
8395 روز قبل ، 28 شهریور 1364 ، روزی بود که خدا افتخار زندگی را به من داد . افتخار بنده بودن ، آن هم بنده خدا بودن ... خدا را شکر. 23 سال زمان کمی نیست ولی وقتی فکر می کنم چقدر تونستم در این مدت از ا ستعداد ها و نعمت هایی که خدا بهم عطا کرده ، استفاده کنم ، خجا لت می کشم ... خدا یا مرا ببخش . می خوا هم انقلابی از درون آغاز کنم نمی دا نم باز هم ا ین دنیا مرا مشغول خود خوا هد کرد یا ا ین با ر دنیا را کنار خوا هم زد ، برا یم دعا کنید ...خدا یا کمکم کن . . .. ... تو خانواده ما تولد گرفتن ز یاد رسم نیست ، فقط چند سالی ا ست که به خاطر داداش ته تقاریمون که الان 10 سالش هست جشن تولد می گیریم ولی خوب یه جشن تولد تو دنیای مجازی اون هم با دو ستان واقعی شا ید یه چیز دیگه با شه ... دیگه شرمنده نمی دونم چی بنو یسم و چی بگم ... دیگه خود دانید ... شب های قدر ما رو از یاد نبر ید ... من منتظرم . . .
ادامه مطلب |
|
سلام خدمت همه دوستان که در این مدت تقریبا ۱۰ روزه لطف کرده و به این کلبه حقیرانه سر زدند. شر منده که نتونستم بهتون سر بزنم . البته هنوز مسافرتم تموم نشده و فعلا مشهدم و احتمالا ۲ یا ۳ روز دیگه برگردم بیرجند . اینجا مشهد است جایی که دل همه برای آن پر می زند و همه آرزوی دیدن حرم امام رضا (ع) و زیارت آن را دارند و خدا قسمت کرد و من اومدم زیارت . این دفعه که اومدم زیارت یکم بیشتر از دفعه های قبل چسبید ... می دونید چرا ؟ ... آخه دفعه قبل که تقریبا ۲ ماه قبل برای آزمون کارشناسی ارشد اومدم مشهد به دلیل کمبود وقت ( چون تو دوران آموزشی سربازی بودم ) قسمت نشد بیام زیارت و یکم دلم گرفت و لی حالا که دوباره اومدم خیلی حال داد . خوب بسه دیگه مسافرت تا اینجا خوش گذشته جای همتون خالی ... اینجا هم به نیابت از همه دوستان که به این وبلاگ سر می زنند و نمی زنند و ... خلاصه همه دوستان دنیای اینترنت ۲ رکعت نماز زیارت خوندم اگه لایق بدونید ...
خوب دیگه با اجازه ... التماس دعا السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
ادامه مطلب |
|
در میان نعمت های خدا نعمتی را بیشتر دوست دارم ... نعمتی که غرور را ازمن دور کند نعمتی که میان من و دیگران تبعیض ایجاد نکند نعمتی که مرا به خدا نزدیک کند دوست دارم ساده باشم .
خدایا !
سادگی رو ازم نگیر ... ادامه مطلب |
|
سلام به همه د وستا نی که طی این مدت به این حقیر محبت داشته و مرا شر منده خود کردند . د وستانی که هرگز ندیدمشان اما با شادی هایشان شاد
بودم و در غم هایشان دلتنگ و اما ... شاید این آخرین باری باشه که آپ می کنم چون تا چند روز دیگه ( اول
اردیبهشت ) باید برم سر بازی ( کرمانشاه ) و شایدتا چند وقت دیگه به نت
دسترسی نداشته باشم برای همین ا ومدم از همتون خداحافظی کنم و برای
همتون آرزوی موفقیت داشته باشم ولی بازم اگه هر وقت به نت دسترسی
داشتم حتما بهتون سر می زنم و شرمنده اگه نتونستم به همتون خبر بدم ..
مــر ا ا ز یــا د خــو ا هــی بــرد
نــمـی د ا نــم
ولـی می د ا نــم ا ز یــاد م نــخـواهـی رفـت . اگر می خواهید نظر بدهید مطالب را تا آخر ـ مطلب عشق ... ـ بخونید( البته شرمنده از اینکه
طولانی شد ) و بعد نظر بدهید . مخلص همه ... ادامه مطلب |
|
هر کدام از این واﮊه ها برای هر کس معنایی دارد . می تواند برداشتی عارفانه ... یا عاشقانه ... یا هر برداشت دیگری داشته باشد . و اما برداشت من ... به نظر من هر دو این واﮊ ه ها به معنای سلام است . تکلیف واﮊه " سلام " مشخص است , ولی بحث بر روی واﮊه " خداحافظ " است . بعضی ها با شنیدن واﮊه " خداحافظ " , سیل اشک هایشان سراز یر می شود و به وادی غم و غصه پناه می برند و بعضی هم بی تفاو ت از کنار آن می گذرند . و اما برداشت من حقیر اینگونه است که هر " خداحافظ" , " سلام " دیگری است , کمی آنطرف تر ... آری تنها کمی آنطرف تر ... وقتی کسی به شما می گو ید " خداحافظ " , مطمئنا چند لحظه بعد , چند دقیقه بعد ,چند ساعت بعد , یا حداکثر چند روز بعد , به شخص دیگری " سلام " می کند وشما به جای اینکه در حسرت این " خداحافظ" و این رفتن , غصه بخور ید به آن " سلام " که کمی آنطرف تر متولد می شود , بیاندیشید و این یعنی اوج دوست داشتن ز یرا اگر شخصی که به شما می گو ید " خداحافظ " برایتان مهم نبود و او را دوست نداشتید ," خداحافظ" او هم بر شما بی تاثیر بود ولی چون شما او را دوست دار ید , پس بهتر است به آن " سلام " تازه متولد شده فکر کنید و امیدوار باشید که " سلام " دیگری به شما نیز ابلاغ شود . و اما این پایان ماجرا نیست, حتما آن " خداحافظ " همیشگی و ابدی را می شناسید ! آری منظورم مرگ است . شاید به گمانتان با این " خداحافظ " دیگر نمی توان آن گونه فکر کرد !!! ولی نه ... اتفاقا این نوع " خداحافظ " یک " سلام " فوق العاده است که بهتر است هر کس آرزوی آن را داشته باشد , " خداحافظ" با این دنیا و " سلام " بر خدای مهربان و حکیم و ... . آری این است حقیقت تمام "خداحافظ" ها ! پس بیایید از این پس به هر " خداحافظ" به گونه ای دیگر بیاندیشیم . ..................... خـــداحـافــظ ....................... ادامه مطلب |
|
سلام
در آخرین آپ متاسفانه نتونستم به همه دوستان خبر بدهم که باعث دلخوری بعضی از دوستان شد که همینجا از همه عذر خواهی می کنم . ادامه مطلب |
|
سلام سال نو همه دوستان مبارک باشه و ان شا ا... سال خوب و توام با موفقیت داشته باشید و به تمام آرزوهای دست یافتنی و دست نیافتنی تون ! برسید ( ما که بخیل نیستیم ) . ..... ولی چه زود گذشت .... خداییش خیلی عمرمون داره زود می گذره .... انگار همین دیروز بود ... احتمالا تو ایام نوروز دیگه نتونم آپ کنم ( شاید هم تونستم ! ) ولی خوب لطفا سر سفره هفت سین و موقع تحویل سال به فکر همه باشید ... به فکر فقرا ... به فکر ضعفا ... به فکر همسایه ها ... به فکر بزرگترا ... به فکر کوچکترا ... اگه تو دلتون جا بود به فکر ما هم باشید ... برای همه دعا کنید ... برای فرج آقا امام زمان (عج) ... برای سلامتی همه ... خوب دیگه بسه . مطالب دیگه که در مورد نوروز هست رو هم نگاه کنید ... الهی ! گاهی !! نگاهی !!! ادامه مطلب |
|
" مرد د ستا نش را به سوی آ سمان د را ز کرد و گفت : خدایا سلا م ! امشب , می خواهم ا ند کی با تو صحبت کنم . امشب به کسی برای شنید ن نیاز دارم . به
کسی برای گوش دادن به نگرانی ها و ترسهایم . خدایا تو خود شاهدی که به تنهایی نمی توانم . از تو می خواهم تا خا نواده ام را در پناه
خود حفظ کنی و علیرغم سر نوشتی که برایشان رقم زده ای زند گیشان را پر از
اطمینان و اعتماد نمایی .
به من ایمان عطا کن تا بد ون ترس و واهمه با لحظه لحظه زند گیم روبرو شوم .
خدایا از تو سپاسگزارم که به حرفهایم گوش دادی شب بخیر , دوستت دارم .
.......
خدایا با من حرف بزن ! و سینه سرخی آ واز خواند .اما مرد نشنید .
پس د وباره گفت : خدا یا با من حرف بزن ! و آسما ن غرش کرد .
اما مرد باز هم نشنید .
به اطراف نگاهی انداخت و گفت : خدایا بگذار تا تو را ببینم !
وستاره ای د ر آسمان روشن تر شد و چشمک زد .
اما مرد ند ید و فریاد زد : خد ایا معجزه ای به من نشان بده !
و نوزادی به د نیا آمد . اما مرد متوجه نشد .
در ناامیدی گریه سر داد و گفت :
خدایا مرا لمس کن , بگذار بدانم که در اینجا حضور داری !
پروانه ای روی شانه هایش نشست . اما ا و آن را د ور کرد .
مرد فریاد زد که به کمکت نیاز دارم و نامه ای دریا فت کرد , پر از خبر های شاد و
امید وارکننده , اما ا و آ ن را خواند و به کناری اندا خت و از آنجا د ور شد . خدا در همین جاست , همین نزدیکی ها ...
در همین چیز های به ظاهر ساده و بی اهمیت . نعمت های خداوند ممکن است آن طور
که متتظرش هستید به دستتان نرسد ! " ادامه مطلب |
|
ان شا ء الله كه عزاداري همه مورد قبول حضرت حق و آقا امام زمان (عج) قرار گرفته باشه . لطفا تا آخر بخونيد ... لطفا ... اول از همه كساني كه تو دو , سه آ پ اخير نتونستم خبر شون كنم عذر خواهي مي كنم و ان شا ء الله كه اين بنده ي حقير رو ببخشيد. مسئله بعد فونت استفاده شده در آخرين آپم بود (كه يك فونت نستعليق زيبا بود )كه البته الان درست شده و يه فونت ديگه رو جايگزين كردم, ولي اون موقع به دليل عدم ساپورت و حمايت بلاگفا از فونتي كه من استفاده كرده بودم , مورد رنجش دوستان شده بود . در مورد اول كه نتونستم در مورد به روز شدن به همه خبر بدم چند نكته است كه اگه بشنويد ان شا ء الله منو مي بخشيد: 1_ در اين چند آپ, وقتم بسيار كم بود و تنها براي نوشتن مطالب وقت داشتم. 2_ وبلاگ بعضي از دو ستان باز نمي شد كه نمي دونم مشكل از بلاگفا بود يا از وبلاگ دوستان و البته وبلاگ بعضي از دوستان باز مي شد ولي قسمت نظرات باز نمي شد . 3_ با فرا رسيدن ايام امتحانات تقريبا عمدا به بعضي از دوستان خبر ندادم كه وقتي كه براي ديدن وبلاگ من مي خوان بذارن , براي درس خوندن صرف كنن . 4_ چون سيستم خونگي من چندين ماهه كه دچار اشكاله و مودمش سوخته , مجبورم برم كافي نت و به دليل برودت هوا بعضي موقع ها يا كافي نت تعطيل بوديا من به دليل سرما خوردگي و كسالت نتونستم برم كافي نت . و .... كه البته شايد هيچ كدوم از اين دلايل موجب نشه شما دوستان عزيز منو ببخشيد و فكر كنيد فراموشتون كرده بودم , ولي از هموتون مي خوام منو ببخشيد , چون بخشش از بزرگان است و شما همه بزرگواريد . اما يه پيشنهاد داشتم تا در صورتي كه من يا هر كس از دوستان نتونست به روز شدن وبلاگشو خبر بده خودتون با خبر بشيد و اون استفاده ازبخش جديد قسمت مديريت وبلاگ يعني " وبلاگ دوستان " , كه بسيار مفيده و پيشنهاد دوم گذاشتن پست الكترونيك هنگام گذاشتن نظر كه براي خبر دادن وقت كمتري مي گيره . و در آخر يه جمله از " جبران خليل جبران " كه شايد بخاطر اون راحت تر منو ببخشيد : " اگر دوستت را در تمامي شرايط درك نكني , او را هرگز درك نخواهي كرد ." مخلص شما مجيد. ادامه مطلب |