... صدای دلبر ...
|
منتظر بودم منتظر دارکوب زمان تا اين بار تلنگرش را بر سرم بکوبد غافل از اينکه سالهاست دارکوب زمان تلنگر می زند و من غافلم !
این شعر که سروده خودمه در آخرین شماره ویژه نامه جیم روزنامه خراسان تاریخ ۵/۹/۸۸ چاپ شده است .
ادامه مطلب |
|
راوى: سليمان "يكى از اصحاب امام رضا(ع)" حضرت رضا (ع) در بیرون شهر ، باغی داشتند . گاه گاهی برای استراحت به باغ می رفتند . یک روز من نیز به همراه آقا رفته بودم . نزدیک ظهر ، گنجشک کوچکی هراسان از شاخه درخت پر کشید و کنار امام نشست . نوک گنجشک ، باز و بسته می شد و صداهایی گنگ و نامفهوم از گنجشک به گوش می رسید . انگار با جیک جیک خود ، چیزی می گفت . امام علیه السلام حرکت کردند و رو به من فرمودند :" سلیمان ، این گنجشک در زیر سقف ایوان لانه دارد . یک مار سمی به جوجه هایش حمله کرده است . زودباش به ان ها کمک کن . با شنیدن حرف امام – در حالی که تعجب کرده بودم – بلند شدم و چوب بلندی را برداشتم و آن قدر با عجله به طرف ایوان دویدم که پایم به پله های لب ایوان برخورد کرد و چیزی نمانده بود که پرت شوم .با تعجب پرسیدم : " شما چطور فهمیدید که آن گنجشک چه می گوید ؟ " امام فرمودند : " من حجت خدا هستم .... آیا این کافی نیست ؟"
سلام بر تو ای نگین ایران ، هوای ما را هم داشته باش، ، من هم گنجشکی هستم کوچک ! این هم یه شعر از خودم (البته اگه بشه اسمشو گذاشت ُشعر ) برای آقا امام رضا (ع) پنجره باز اتاقم همه دعاها و آمالم تو که شاه خراسانی التماس دعا
ادامه مطلب |
|
سلام شرمنده دیر اومدم ... کلا میگم ! تا به حال یا دانش آموز بودم و یا دانشجو و وقتی هفته و روز معلم میشد یه حال و هوایی داشتیم که چه هدیه ای برای معلممون ببریم .... گل ببریم، یه کادو ببریم یا یه دست نوشته از اعماق وجود ... ..... همیشه یادمه روز معلم میرفتم خونه خالمو از تو باغچشون یه دسته گل درست میکردمو میبردم برای معلمم .... ولی حالا ! حالا خودم یه معلمم ! ( البته سرباز معلم ) حال دانش آموزا میخوان هدیه بدن وچه زیباست شاخه گلی که دانش آموز برای معلمش می آره با تمام احساس خودش .... نمی دونید چه حسی داره .... اون هم وقتی دانش آموزا روستایی باشند ، با اون قلب های پاک و اون قیافه های معصوم.... خدا یا شکرت ... خداکنه لیاقتشو داشته باشم ... "در مدرسه زندگی ، در کلاس دنیا ، سر زنگ املا ، یادمان باشد برای محبت تشدید بگذارم ! تا نیم نمره از محبت ها کم نشود ."
ادامه مطلب |
|
در میان شاخه ها و برگ ها غار غار کنان بالا و پایین می پرم تا کلاغ وار به اوج برسم غافل از اینکه آنقدر بالا رفته ام که وسوسه ندیدن سوی چشمانم را ربوده است .
شاید شعر نباشد اما از درون من تراوش یافته شاید ارزش خواندن نداشته باشد اما ارزش تامل را دارد شاید وزن نداشته باشد اما من سنگینی آن را حس می کنم شاید به دل ننشیند ولی از دل برآمده است شاید ... شاید ...
این مثلا شعر از خودم بود راستی محرم نزدیکه آماده شدید ؟
ادامه مطلب |
|
سلام خدمت همه ی دوستان با اجازه ۲ هفته می خوام برم مسافرت و نیستم اگه جایی به اینترنت دسترسی داشتم حتما بهتون سر می زنم فعلا با اجازه این هم یه شعر از امام خمینی : من خراباتیم از من سخن یار مخواه گنگم از گنگ پر یشان شده گفتار مخواه من که با کوری و مهجوری خود سرگرمم از چنین کور تو بینایی و دیدار مخواه چشم بیمار تو بیمار نموده است مرا غیر هذیان سخنی از من بیمار مخواه با قلندر منشین گر که نشستی هرگز حکمت و فلسفه و آیه و اخبار مخواه مستم از باده عشق تو از مست چنیـن پند مردان جهان دیده و هوشیار مخواه و در انتها ... صفای ما پابرهنه ها به اینه که هیچ ریگی تو کفشمون نیست .!.!.!. یا حق ... ادامه مطلب |
|
این هم یه شعر بود از دوست عزیزم " امین سنچولی "
ادامه مطلب |
|
گر یه کن , گر یه کن اشک , همان انتظار تو از زندگی است در کوچه های بی مهتا ب آدم های خشن , تار یک و وحشی خفته اند و در شهر اسارت تولد یک اژدها آه ... چه غریبانه ناله می کند مادر , پدر , عروسک و شهر این شهر روشن من از روزی که قانون را دفن کرد ما همه غریبیم و خنجرهامان در قلب یکدیگر بگو ... چه ترانه غمگینی شهر مرده است , شهر مرده است ! گر یه کن , گر یه کن اشک همان فرشته نجات توست . " امین سنچولی " این شعر را یکی از دوستان هم خدمتی ام در پایان دوره آموزشی و در دفتری که برای
جمع آوری یادگاری دوستان به او دادم , فی البداهه سرود . از همینجا برایش آرزوی
موفقیت می کنم .
ادامه مطلب |
|
ما را رها کنید در این رنج بی حساب با قلب پاره پاره و با سینه ای کباب عمری گذشت در غم هجران روی دوست مرغم درون آتش و ماهی برون آب حالی نشد نصیبم از این رنج و زندگی پیری رسید غرق بطالت پس از شباب از در س و بحث مدرسه ام حاصلی نشد کی میتوان رسید به در یا از این سراب هر چه فرا گرفتم و هر چه ورق زدم چیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب هان ای عز یز فصل جوانی به هوش باش در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خواب این جاهلان که دعوی ارشاد میکنند در خرقه شان به غیر منم تحفه ای میاب ما عیب و نقص خو یش و کمال و جمال غیر پنهان نموده ایم چو پیری پس خضاب دم در نیارو دفتر بیهوده پاره کن تا کی کلام بیهده گفتار ناصواب ادامه مطلب |
|
مرغ دل پر میزند تا زین قفس بیرون شو د جان بجان آمد توانش تا دمی مجنون شو د کس نداند حال این پروانه دل سوخته در بر شمع وجود دوست آخر چون شو د رهروان بستند بار و بر شدند از این دیار باز مانده در خم این کوچه دل پر خون شو د راز بگشا پرده بردار از رخ ز یبای خو یش کز غم دیدار رو یت دیده چون جیحون شو د ساقی از لب تشنگان بازمانده یاد کن ساغرت لبریز گردد مستیت افزون شو د گر ببارد ابر رحمت باده روزی جای آب دشتها سر مست گردد چهره ها گلگون شو د
امام خمینی ( قدس سره ) ادامه مطلب |
|
د رد خواهم د وا نمی خواهم غصه خواهم نوا نمی خواهم عاشــقم عاشـــقم , مـریـــض تــوا م زین مریض من شفا نمی خواهم مـــن جـفا یــت بــجا ن خریــدارم از تـو تـرک جـفا نمی خواهم ا ز تـــو جـا نا جــفا , وفـا با شـــد پـس د گــر مـن وفـا نمی خواهم تــو صـفـای مـنی و مـروه ی مـن مــروه را بـا صـفـا نمی خواهم صوفی از وصل د وست بی خبراست صـــوفی بـی صـفـا نمی خواهم تــو دعـای مــنی , تــو ذ کــر مــنی ذ کــر و فکـر و دعا نمی خواهم هــر طــرف رو کــنم تـوئی قـبـله قــبله , قــبله نــما نمی خواهم هــر کـه را بــنگری فـدائی تــواست مــن فــدایـت , فــدا نمی خواهم ظاهـری جای پــا نمی خواهـم امام خمینی ( قد س سره الشریف )
ادامه مطلب |
|
عاشقم عاشق و جز وصل تو درمانش نیست کیست ز ین آتش افروخته در جانش نیست جز تو در محفل دلسوختگان ذکری نیست این حدیثی است که آغازش و پایانش نیست راز دل را نتوان پیش کسی باز نمود جز بر دوست که خود حاضر و پنهانش نیست با که گو یم که بجز دوســـت نبیند هرگز آنکه اند یـشه و د یـدار بفرما نـش نیست گو شه ی چشم گشا بر من مسکین بنگر ناز کن ناز که این باد یه سامانش نیست سر خــم باز کن و ساغــر لبر یزم ده که بجز تو سر پیمانه و پیمانش نیست نتــوان بست زبانش ز پریشان گو ئی آنکه در سینه بجز قلب پر یشانش نیست پاره کن دفتر و بشکن قلم و دم دربند که کسی نیست که سرگشته وحیرانش نیست امام خمینی (قدس سره الشر یف)
ادامه مطلب |
|
آسمان بارانی است همگی می گذرند چتر دارند به دست تا نبارد باران بر سر و صورتشان اما ... من تنها و رها زیر این سقف سیاه گام بر می دارم بی چتر ... و به تو , می اند یشم ... ادامه مطلب |
|
در کلاس روزگار
فریدون مشیری
ادامه مطلب |
|
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق که درین دامگه حادثه چون افتا دم من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد درین دیر خرا ب آبا دم سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض به هوای سر کوی تو برفت از یا دم نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست چه کنم حرف دگر یاد نداد استا دم کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم تا شدم حلقه به گوش در میخا نه عشق هر دم آید غمی از نو به مبارکبا دم می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست که چرا به جگر گوشه مردم دادم پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک ور نه این سیل دمادم ببرد بنیا دم ادامه مطلب |
|
ای کا ش می دا نستم , ای کاش می دانستم چه مرا " من " می سازد و چه تو را " تو" ! این یک نقطه نظر متفاوت است . یک وضعیت فکری که الان در آن هستم . آری ! پس آنچه که می بینیم هرگز حقیقت نیست . آه ... *** ای کاش می توانستم بگویم , ای کاش می توانستم بگویم , چه چیز " جهنم " را می سازد و چه چیز " بهشت " را ! و به خود بیایم و حواسم جمع باشد , آه ... یا در بیغوله ای مسکن گزینم در حالی که د یگران به کاخ ها می اندیشند , آری ! *** ای کاش می فهمید م , ای کاش می فهمید م راز " خوبی " را و راز " بدی " را ! چرا این سوا ل ها اینقد ر مرا کلا فه می کند ؟ چون ای رفیق , وقتی چنین آموخته ام که , بد , خوب ا ست و خوب , بد , آه ... ای کاش می دانستم راز آنچه را , که " تنفر " می نامند و آنچه را که " عشق " می گویند چه چیز این حد فاصل را زمخت می سازد ؟ آه ... چرا همیشه هیاهو و تلاش ؟ آه ... حدس می زنم به اندازه کافی نمی دانم , آری . ادامه مطلب |
|
نه نه نه اين قرارمون نبود كه تو بي خبر بري من خسته شم كه تو بي همسفر بري نه نه نه اين قرارمون نبود من رنگ شب بشم تو سر سپرده شي من جون به لب بشم باور نمي كنم اين تو خود توئي اين تو كه از خودش بي خود شده , تويي باور نمي كنم عشق مني هنوز گاهي به قلب من سر مي زني هنوز وقتي زندوني تو هوس مثله پروازه تو قفس اين رسم همراهي نشد اي هم نفس ! وقتي قلبت از من جداست برگردونه بي هم صداست انگار دستت با دست من نا آشناست باور نمي كنم اين تو خود توئي اين تو كه از خودش بي خود شده , تويي باور نمي كنم عشق مني هنوز گاهي به قلب من سر مي زني هنوز
ادامه مطلب |