... صدای دلبر ...
|
در انتظار امیدم ، در انتظار امید طلوع پاک فلق را ، چه وقت آیا من به چشم ــــ غوطه ورم در سرشک ــــ خواهم دید ؟ (1)
مولای من ! از گذشتگان هر که خبردار می شد که امت آخرالزمان ، یگانه امام و راهنمای خود را فراموش می کنند ، دلش به حالمان سوخت ؛ چرا که باورشان نمی آمد که می توان بدون خورشید هم زندگی کرد و باورشان نیامد که مگر می شود بدون گرمای محبوب ، روزگار سرد و یخ زده را گذراند . حبیب من ! قصه ی پر غصه فراق و جدایی تو را هر اهل دلی که بشنید از درد جانش به خزان نشست . اهل دل که هیچ ، داستان غیبت تو را بر هر سنگ و گیاه و حیوانی که خواندند ، پژمرده گشت ... کبوتران آسمان به حال ما بیچارگان رقت کردند ، ماهیان آب ها ، مدام عوض ما ظهور تو را طلب کردند . اما ... این درد را به کجا برم ؟ ای حبیب همه ی جانهای پاک ! ای حبیب هر سنگ و درخت ! من ، من که باید مدام به انتظار تو باشم ، من که باید چشمانم همیشه ، اشک آلود نیامدنت باشد ، من که باید بغض بزرگی همواره راه نفسم را بگیرد ، آسوده و بی خیال به دور از تو ، به خود مشغول شدم آری همه ما به خود مشغول شدیم رفتیم به نماز ایستادیم و نفهمیدیم که او ، شرط نماز ؛ یعنی قبله ما در کجا مانده است ؟ نفهمیدیم که او در کجا تنها مانده است ؟ نفهمیدیم که نماز بدون امام عشق ، معنا ندارد . نفهمیدیم نماز بدون تکبیر پیشوای محبت ، نماز نیست و از این رو همه نمازهایمان رنگ عادت به خود گرفت . آری رفتیم به طواف حرم و نفهمیدیم که خورشید و ماه و ستاره ، همه مخلوقات طواف وجود او می کنند ، به پرده کعبه چنگ زدیم و هیچ نفهمیدیم که پرده کعبه ، حرمت لباس او را نیز ندارد . نفهمیدیم که این همه حاجیان ، را صفا گم کرده اند . و اینک که این همه را می نگری گریه ای غریب بر دلت سنگینی می کند . چه مدت ها که در هنگام اشک او بی خبر بوده ایم ! چه ساعت ها که در هنگام حزن او ما بی خیال بوده ایم ! مولای من ! آن قدر روزها و شب ها آمد که ما به خود نیامدیم و نپرسیدیم چرا تو در صحراها خیمه نشین شده ای . چرا دور از مردمان زندگی می کنی ؟ ما به خود نیامدیم و تو هر روز امیدواری که ما به سویت برگردیم . تو هر روز چشم انتظاری که ما برای نیکبختی خودمان ، برای سعادت خودمان به سوی تو بر می گردیم . مولای من !
ادامه مطلب |
|
تو خوب مثل قناری تو خوب مثل پرستو تو مثل چلچله خوبی
تو مثل خورشیدی که شرق شب زده را ـــ غرق نور خواهی کرد
تو مثل معجزه ـــ در وقت یاس و نومیدی ـــ ظهور خواهی کرد .(1)
حضرت مهدی ( عج ) در نیایشی می فرماید : پروردگارا ! شیعیان ما از نور وجود ما و باقی مانده ی سرشت ما خلق شده اند ، اما همین شیعیان ، به خاطر مغرور شدن به دوستی با ما و داشتن ولایت و از روی بی توجهی گرفتار گناهان بسیاری گشته اند . حال اگر گناهانی که آنان انجام داده اند ، جزء گناهانی است که بین تو و آن ها باید حل شود ، پس به خاطر ما آن ها را ببخش و ما هم از آنها راضی هستیم و اما اگر گناهانی که انجام داده اند ، حق الناس و جزء گناهانی است که بین خودشان است و باید حق دیگران پرداخت شود ، برای پرداخت بدهی آنان ، از خمسی که در اموال برای ما مقرر کرده ای ، به عنوان تقاص و تاوان بدهی آنان برداشت کن و به طلب کاران آنها بده و آن شیعیان را وارد بهشت کن و از آتش جهنم دور ساز و آن ها را با دشمنان ما که گرفتار غضب تو هستند ، در یک مکان قرار نده . (2) 1- از جدایی ها – حمید مصدق 2- بحارالانوار ــ 53 : 302 .
ادامه مطلب |