... صدای دلبر ...
|
سلام چه خبر ؟ خوبین ؟ خوب خدا رو شکر . ما هم خوبیم . ملالی نیست جز دوری دوستان . شرمنده ؛ تو این مدت سرم شلوغ بود و نتونستم به دوستان سر بزنم . آخه اول سال تحصیلی هست و ما هم که شدیم معلم و چون تجربه لازم رو نداریم یه کم سخته و زمان بر. گفته بودم که سرباز معلم هستم و حالا در دو روستا به عنوان معلم دوره راهنمایی مشغول به تدریس هستم . دو روستا که تقریبا 100 کیلومتر با شهر ( بیرجند ) فاصله دارند و دو روز در هفته ( شنبه – یکشنبه ) باید به یه روستا و دو روز دیگر در هفته ( سه شنبه – چهارشنبه ) باید به روستا دیگر بروم . تقریبا همه چی درس می دم: قرآن ، زبان ، علوم ، حرفه ، هنر ... در حالی که رشته اصلی من تو گروه های آموزشی ریاضی است و این است حقیقت آموزش و پرورش ... یعنی رشته به رشته!؟!؟! و بقیه روزهای هفته رو تعطیل هستم که اگه دغدغه های مدرسه و دانش آموزان بزاره به نت میام و آپ می زارم ، اگه وقت کنم !!! واقعا معلمی سخته ... حتی تو کلاسی که تنها 10 دانش آموز داشته باشه ... حتما برام دعا کنید ... خیلی سخته ....
خوب این هم یه شعر که نگید فقط اومده زندگی نامه خودشو نوشته : خواب دیدم سوخت در آتش تمام پیکرم دخترانی هرزه رقصیدند بر خاکسترم باد آمد دختران هرزه از من رد شدند آمد، آمد، سبز شد، رویید شکل دیگرم شکل دیگر من نبود اما خودم بودم هنوز با همان دنیا که می چرخید هی دور سرم آتش آمد باد آمدآب آمد، همچنان من قفس بودم اسیران قفس بال و پرم چشم وا کردم و دیگر من نبودم سنگ بود سنگ بی شکلی که می گریید بر او مادرم
آپ بعدی در مورد امام زمان (عج) خواهد بود پس منتظر باشید ... به زودی ... راستی حتما پیوندهای روزانه وبلاگمو نگاه کنید ...
ادامه مطلب |