تبليغاتX
... اللهم عجل لولیک الفرج ...
 

همه تولدم را به من تبریک گفتند :

دیوار اتاق , پنجره رو به حیاط , درخت اقاقیا

گل ها , شکوفه های درختان ... قلم و دفترچه خاطراتم

امروز آسمان به من لبخند زد ,

زمین مرا نوازش کرد ,

خورشید گرمای خود را نثارم کرد , باد برایم شعر خواند ...

کاش انسان ها هم این گونه بود…

 

گریه هنگام تولد ، تیتراژ انسانیته !

 

       8395 روز قبل ، 28 شهریور 1364 ، روزی بود که خدا افتخار زندگی را به من داد . افتخار

بنده بودن ، آن هم بنده خدا بودن  ... خدا را شکر.

      23 سال زمان کمی نیست ولی وقتی فکر می کنم چقدر تونستم در این مدت از

     ا ستعداد ها و نعمت هایی که خدا بهم عطا کرده ، استفاده کنم ، خجا لت می کشم ...

خدا یا مرا ببخش .

        می خوا هم انقلابی از درون آغاز کنم نمی دا نم باز هم ا ین دنیا مرا مشغول خود خوا هد

کرد یا ا ین با ر دنیا را کنار خوا هم زد ، برا یم دعا کنید ...خدا یا کمکم کن .

.

..

...

        تو خانواده ما تولد گرفتن ز یاد رسم نیست ، فقط چند سالی ا ست که به خاطر داداش

 ته تقاریمون که الان 10 سالش هست جشن تولد می گیریم ولی خوب یه جشن تولد تو دنیای

مجازی اون هم با دو ستان واقعی شا ید یه چیز دیگه با شه ...

      دیگه شرمنده نمی دونم چی بنو یسم و چی بگم ... دیگه خود دانید ...

شب های قدر ما رو از یاد نبر ید ...

من منتظرم . . .

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/27ساعت 10:22  توسط مجید