تبليغاتX
... اللهم عجل لولیک الفرج ...

 
ماتیک های عروسکم را
می دزدند
و جوی های ارغوانی
می کشند
از
ع
ر
ش
تا
فرش
خدای داد میزند
آرایش بد است
آرایش بد است

این هم یه شعر بود از دوست عزیزم " امین سنچولی "

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 11:33  توسط مجید 

    

 امروز قصه سفر را از آغاز دوره کردم , از آغاز تا پایان فقط یک خط سرخ بود , به سرخی خون تو که در میان خاطراتم خطی داغ از خو د به جا گذاشته است . اما توی این خط داغ , یک دنیا صحبت عاشقانه است که نمی توانم به زیبایی آنچه که هست تفسیر کنم که یک کهکشان آرزوهای سپید در کالبد دارد . اگر تو شکافی در آن به وجود بیاوری , یک آسمان شکوفه خواهی داد و بعد یک در یا احساس از آن تو خواهد بود ; مثل یک گنج هفت کلید است که هر کلید نام تو و یا توست .

     ای عز یز ! سال هاست تو را می شناسم ; نمی دانم صدای لطیف تو را کی شنیدم که این چنین عاشق زارت شدم , مانده ام اگر تو را با چشم ببینم با عشقت چه خواهم کرد .

     آن وقت که مرگ گل و مرگ برگ اتفاق می افتد و جسم نازنین تمام یاس های عالم شاپرک وار می فرسایند , آن وقت که بید ها بوی اشک پرنده را به خود       می گیرند می خواهیم که بیایی , تمام دنیا با یک کهکشان احساس به تو خواهند گفت که بیایی تا امیدشان به یاس دچار نشود .

     نگذار تا احساس های زشت , عشق تو را از میان بربایند که ناامیدی امانم را ببرد منتظرم تا دست تو تمام دردهایم را از جسم و روحم بزداید . منتظر لطیف ترین حرمت الهی خواهم بود , منتظر سپیدترین دست بشر , طولانی ترین آرزو و خوشبو تر ین نسیم الهی !

      آمدم , در زدم , اما چرا به این زودی راندی ام ؟ چرا جسمم دست نوازشگر تو را حس نکرده ؟ چرا تا به حال یک قطره در انتظارت ذ وب نشده ام ؟ می دانم که ابلیس وجودم با بی شرمی  دلم را از آن خود کرده و برایم چیزی نماند جز کبر و آن هم رهایم کرد , حال هیچم ; بدون تو و بدون عشق تو . آن روز که عشق را قسمت   می کردی نبودم , اما از راهی دور , دستانم دراز بود ; آسمان نمی بار ید , زمین تر بود .

      از زمان اولین گر یه ام تا بحال عشق تو را در من تزر یق کردند ; حال , شک , تکه تکه عشقت را از قلبم می رباید . صدایت می زنم , بشنو , فریاد می زنم با جانم , دلم با گلو یم هم آوا می شود که ای منجی ! ای سوار سبز پوش جلگه همیشه سبز , کاش تو می ماندی !

      آن روز که از کنارم گذشتی از خاطر نمی برم که نسیم , بوی خوش پاکی ات را سال هاست که برایم هدیه می آورد .

      دلم می خواهد با اشک , نامه ای به پنهانی تمام راز های عالم بنو یسم , بعد دستی گرم از جنس لطیف تو هو یدا یش کند که نامه از آن من است , که من عاشق تر ینم .

 آه , اگر می دانستی که چقدر به عشقی چون تو می بالم " یا صاحب الزمان " .

..................... الهم عجل لولیک الفرج .....................

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 11:21  توسط مجید 

ولادت با سعادت مولود کعبه حضرت علی (ع) را به تمامی دوستان

تبریک عرض میکنم و همچنین روز پدر رو به تمامی باباها تبریک میگم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/26ساعت 11:37  توسط مجید 

 

در میان نعمت های خدا

 

نعمتی را بیشتر دوست دارم  ...

 

نعمتی که غرور را ازمن دور کند

 

نعمتی که میان من و دیگران تبعیض ایجاد نکند

 

نعمتی که مرا به خدا نزدیک کند

 

دوست دارم ساده باشم .

 

 

 

خدایا !

 

سادگی رو ازم نگیر ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/23ساعت 18:59  توسط مجید