... صدای دلبر ...
|
باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
ادامه مطلب |
|
تو از راه می رسی ، درست هنگامی که دود ستم ها ، جهان را سیه چرده و چرکین کرده باشد . تو از راه می رسی ، درست هنگامی که قبیله ی قبله ، قلب های خویش را بر کف دست نهاده و پیش کش راه تو نما یند . تو از راه می رسی ، در ست هنگامی که دنیا ، دستش را به سوی آمدن تو دراز کرده باشد . تو از راه می رسی ، درست هنگامی که هلهله ی همه ی مشتاقان و فریاد همه ی مستضعفان ، نوید آمد نت را فریاد کنند . تو از راه می رسی ، در ست هنگامی که گنداب فساد و ستم و تبعیض و نا روایی ، چهار سوی عالم را در بر گرفته باشد و همه ی دل ها و دیده ها،مشتاقانه تو را بطلبند ! آه ! که اگر می دانستم کجایی ،خویشتن خویش را به ردای سبز و آسمانی ات می آویختم . از دیده ، سرشک شادی می ریختم و به هیچ روی دامانت را از دست نمی نهادم ! آری ، ای مولا ! اگر یک بار ، تنها یک بار تو را ببینم ، از شادمانی بال در می آورم،پروازمی کنم و در هر فرصتی با خدای یگانه راز و نیاز می کنم تا مرا شایسته ی آن گرداند که همواره از فیض حضور و وجود مقدس تو، سرشار باشم . اگر یک بار ، تنها یک بار،تو را ببینم ،عاجزانه از خدا وند می طلبم که نعمت رویت خورشید را حتی لحظه ای از من نگیرد .
ادامه مطلب |
|
خوش بود که در دوستی غرضی در میان نباشد مگر ژرفا بخشید ن به روح . زیرا عشقی که جز گشودن راز درونش طالب چیز دیگری باشد عشق نیست دامی است گسترده که جز بیهودگی در آن نمی افتد . *** دوستان من ، زندگی شما جزیره ای است جدا از تمام جزیره ها و مناطق ، گذشته از این که روزانه چند کشتی سواحلتان را به مقصد
سر زمین های دیگر ترک می گویند ، یا چه تعداد ناوگان کناره های شما را لمس می کنند . شما جزیره ای دور افتاده باقی خواهید ماند، رنجور از درد تنهایی و اشتیاق سعادت . شما برای همنوعانتان ناشناخته اید و از همدلی و تفاهمشان بسیار دور . *** عشق هیچ نمی دهد الا خودش و هیچ نمی ستاند مگراز خودش
عشق مالک هیچ نیست و در تملک کسی هم در نمی آید : چرا که عشق را عشق کافی است .
ادامه مطلب |