... صدای دلبر ...
|
د رد خواهم د وا نمی خواهم غصه خواهم نوا نمی خواهم عاشــقم عاشـــقم , مـریـــض تــوا م زین مریض من شفا نمی خواهم مـــن جـفا یــت بــجا ن خریــدارم از تـو تـرک جـفا نمی خواهم ا ز تـــو جـا نا جــفا , وفـا با شـــد پـس د گــر مـن وفـا نمی خواهم تــو صـفـای مـنی و مـروه ی مـن مــروه را بـا صـفـا نمی خواهم صوفی از وصل د وست بی خبراست صـــوفی بـی صـفـا نمی خواهم تــو دعـای مــنی , تــو ذ کــر مــنی ذ کــر و فکـر و دعا نمی خواهم هــر طــرف رو کــنم تـوئی قـبـله قــبله , قــبله نــما نمی خواهم هــر کـه را بــنگری فـدائی تــواست مــن فــدایـت , فــدا نمی خواهم ظاهـری جای پــا نمی خواهـم امام خمینی ( قد س سره الشریف )
ادامه مطلب |
|
برخی از شما می گویید : " شا د ما نی برتر از اند وه است . " د یگران می گویند : " نه , اند وه برتر است . " اما من به شما می گویم که این د و از یکد یگر جدا نیستند . آنها با هم می آیند , و هنگامی که یکی از آنها تنها با شما سر سفره تان می نشیند , یاد تان باشد که آن دیگری بر بسترتان خفته است . *** ای دوست غمگین من , اگر می توانستی ببینی که بخت بد که شکست تو در
زند گیت بوده , همان نیرویی است که قلبت را روشن می کند , روحت را از
مغاک تمسخر بیرون می آورد و تا عرش احترام بالا می برد , آنگاه رضا به داده
می دادی و آن را میراثی می دانستی که تعلیمت می دهد و آگاهت می کند . *** من هرگز غم های بزرگ د لم را با شاد مانی های کوچک مرد م عوض نمی کنم . من هرگز نمی گذارم اشک هایی که غم ازهر پاره ام بر گونه هایم جاری می سازد ,
به خنده بد ل شوند . ای کاش زند گیم برای همیشه اشکی و لبخندی بماند . *** حقیقت آد م ها آ ن نیست که بر شما آشکار می کنند , بلکه آن ا ست که از آشکار
کرد نش بر شما عاجزند . بنابراین , اگر می خواهید آنها را بشناسید , به آنچه می گویند گوش ندهید , بلکه به آنچه ناگفته می گذارند گوش بسپارید . ادامه مطلب |
|
" مرد د ستا نش را به سوی آ سمان د را ز کرد و گفت : خدایا سلا م ! امشب , می خواهم ا ند کی با تو صحبت کنم . امشب به کسی برای شنید ن نیاز دارم . به
کسی برای گوش دادن به نگرانی ها و ترسهایم . خدایا تو خود شاهدی که به تنهایی نمی توانم . از تو می خواهم تا خا نواده ام را در پناه
خود حفظ کنی و علیرغم سر نوشتی که برایشان رقم زده ای زند گیشان را پر از
اطمینان و اعتماد نمایی .
به من ایمان عطا کن تا بد ون ترس و واهمه با لحظه لحظه زند گیم روبرو شوم .
خدایا از تو سپاسگزارم که به حرفهایم گوش دادی شب بخیر , دوستت دارم .
.......
خدایا با من حرف بزن ! و سینه سرخی آ واز خواند .اما مرد نشنید .
پس د وباره گفت : خدا یا با من حرف بزن ! و آسما ن غرش کرد .
اما مرد باز هم نشنید .
به اطراف نگاهی انداخت و گفت : خدایا بگذار تا تو را ببینم !
وستاره ای د ر آسمان روشن تر شد و چشمک زد .
اما مرد ند ید و فریاد زد : خد ایا معجزه ای به من نشان بده !
و نوزادی به د نیا آمد . اما مرد متوجه نشد .
در ناامیدی گریه سر داد و گفت :
خدایا مرا لمس کن , بگذار بدانم که در اینجا حضور داری !
پروانه ای روی شانه هایش نشست . اما ا و آن را د ور کرد .
مرد فریاد زد که به کمکت نیاز دارم و نامه ای دریا فت کرد , پر از خبر های شاد و
امید وارکننده , اما ا و آ ن را خواند و به کناری اندا خت و از آنجا د ور شد . خدا در همین جاست , همین نزدیکی ها ...
در همین چیز های به ظاهر ساده و بی اهمیت . نعمت های خداوند ممکن است آن طور
که متتظرش هستید به دستتان نرسد ! " ادامه مطلب |