... صدای دلبر ...
|
امشب چراغ شبهایم خاموش است . مهتاب شبانه ام به خواب رفته , آسمان بی ستاره ام ابریست و چشمه چشمانم پر از اشک د لتنگی است . در کوچه باغ بی کسی ام باز د لتنگ توام, بیا . می دانم که خواهی آمد . از پشت ثانیه های به بلوغ رسیده دعا و از بطن لحظه های ترک خورده انتظار . در هوای د ل ها جاری خواهی شد و خواهی آمد تا ستاره ای شوی بر شب های بی کسی ام . مهدی جان ! تو امید همه انتظار های این همه عا شق در طول زمانی . قرن هاست در شب های جمعه با دعای کمیل فانوس جاده هایی را روشن می کنیم که می دانیم تواز آن خواهی گذ شت . هر صبح جمعه با دعای پر سوز ند به زجر پنهان چشم هایمان را به سکوت جاده بی عبورت هد یه می دهیم و باز منتظر می شویم تا وقتی که تو سرانجام حضورت رابه درازای شب یلدا تفسیر کنی .
ادامه مطلب |
|
هر کود کی , با ا ین پیام به د نیا می آ ید که خدا هنوز از ا نسان نومید نیست خدا نه برای خورشید و نه برای زمین بلکه برای گل ها یی که برا یمان می فرستد ... چشم به راه پاسخ است ادامه مطلب |
|
همه ی ما تا به حال قطع شد ن برق رو تجربه کردیم ... کم و بیش ... وممکنه از تاریکی و ظلمت ترسیده باشیم . ولی هیچ کد وم به ظلمت شب اول قبر فکر نکردیم !!! نمی دونم چرا... ولی بهتره فکر کنیم ... شاید به حال خود مون گریه کنیم ... شاید بفهمیم چه باید کرد ... واقعا چه باید کرد ؟؟؟ ادامه مطلب |
|
سینه از آتش د ل درغم جانانه بسوخت آتشی بود درین خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه ی دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت آشنایی نه غریب است که د لسوز من است چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد خانه ی عقل مرا آتش میخانه بسوخت چون پیاله د لم از توبه که کرد م بشکست همچو لا له جگرم بی می و خمخانه بسوخت ماجرا کم کن و بازآ که مرا مرد م چشم خرقه از سر بدر آورد و به شکرانه بسوخت ترک افسانه بگو حافظ و می نوش د می که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت ادامه مطلب |
|
باید باور داشت ... باید همیشه بهش فکر کرد ... باید دانست که خدا همیشه ما رو می بینه ... وقتی داری قرآن می خونی ... وقتی داری نماز می خونی ... وقتی داری به یکی کمک می کنی ... وقتی د ست یه پیر مرد رو گرفتی و داری از خیا بون رد می کنی ... وقتی داری دعا می خونی ... وقتی داری می ری حرم یه امام زاده ... وقتی داری غذا می خوری ... وقتی داری کار می کنی ... شاید بگی که چی مثلا ... اینا رو که خود مون می د و نستیم ... درسته ... ولی می خوام بگم خدا همه جا ما رو می بینه... وقتی داری د روغ می گی ... وقتی داری غیبت کسی رو می کنی ... وقتی داری به یکی حسودی می کنی ... وقتی داری سر یکی کلاه می گذاری ... وقتی داری به نامحرم نگاه می کنی ... وقتی داری به یکی تهمت می زنی ... وقتی داری بد حجابی می کنی ... وقتی داری مزاحم کسی می شی ... وقتی داری سیگار می کشی ... وقتی داری اس ام اس غیر اخلا قی می فرستی ... وقتی داری کلیپ غیر اخلا قی بلو توث می کنی ... وقتی داری مثل آب خوردن , فحش می دی ... وقتی داری .............................................. آره خدا همه جا ما رو می بینه ... ادامه مطلب |
|
ای کا ش می دا نستم , ای کاش می دانستم چه مرا " من " می سازد و چه تو را " تو" ! این یک نقطه نظر متفاوت است . یک وضعیت فکری که الان در آن هستم . آری ! پس آنچه که می بینیم هرگز حقیقت نیست . آه ... *** ای کاش می توانستم بگویم , ای کاش می توانستم بگویم , چه چیز " جهنم " را می سازد و چه چیز " بهشت " را ! و به خود بیایم و حواسم جمع باشد , آه ... یا در بیغوله ای مسکن گزینم در حالی که د یگران به کاخ ها می اندیشند , آری ! *** ای کاش می فهمید م , ای کاش می فهمید م راز " خوبی " را و راز " بدی " را ! چرا این سوا ل ها اینقد ر مرا کلا فه می کند ؟ چون ای رفیق , وقتی چنین آموخته ام که , بد , خوب ا ست و خوب , بد , آه ... ای کاش می دانستم راز آنچه را , که " تنفر " می نامند و آنچه را که " عشق " می گویند چه چیز این حد فاصل را زمخت می سازد ؟ آه ... چرا همیشه هیاهو و تلاش ؟ آه ... حدس می زنم به اندازه کافی نمی دانم , آری . ادامه مطلب |
|
وطن ای خونه پر غصه اجدادی من اسم تو تنها د لیله واسه آ زادی من عشق تو, تو خون گرم و عاشقم ریشه داره خاک زرخیز تو مجنون و به یا د م میاره قهرما نات مثل افسانه هامون جهانین مرد م عاشق تو سمبل مهربا نین وطنم , د یوونه ی مرزای زرخیز تو ام عاشق زمستونو , بهار و پاییز تو ام جونمو می د م تا مرزای تو د ر امون باشه اوج پرچمت همیشه توی آ سمون باشه تو مال حافظ و مولوی و نیمایی , وطن خونه رستم و خاک ا بن سینایی , وطن آرزومه تا ابد زنده و آباد باشی خونه نواده های پاک فرهاد باشی ما تو کوچه های سبز تو به دنیا اومد یم چه جوری جون واسه آب و خاک عاشقت ند یم ؟ عشق تو مثل ضریح و گنبدا , مقد سه واسه هر عا شق دور از تو , یه د نیا نفسه همیشه مایه افتخار د نیایی , وطن تو بلندی , تو مثل شبای یلدایی , وطن جون من د رسته که برای تو خیلی کمه ولی عشق داد نش می ارزه به یه عا لمه تو رو با طلا ترین خاک عوض نمی کنم ادامه مطلب |