سلام
یه یکی ، دو هفته ای بود بلاگفا بدجور ما رو اذیت کرد ، شما رو نمی دونم ؛
آپ می کردم نشون نمی داد . تنظیمات وبلاگم ( آمار و ... ) پرید و ...
ولی دوباره اومدم با چند تا پست جدید
راستی تا یادم نرفته
تو ماه رجب ما رو فراموش نکنید
... اللهم عجل لولیک الفرج ...
پیشاپیش تولد امام علی (ع) و روز پدر بر همه مبارک ...
پدر یعنی ستون
پدر یعنی سایه
پدر یعنی سقف
پدر یعنی بزرگ
پدر یعنی سد
پدر یعنی ... یعنی ... بابا
علی (ع)
فارغ از هر دو جهانم به گل روی علی
از خم دوست جوانم به خم موی علی
طی کنم عرصه ملک و ملکوت از پی دوست
یاد آرم به خرابات چو ابروی علی
امام خمینی ( ره)
با من بگو چگونه از رویش یاس ها بگویم ، وقتی که نرگس های چشمم در انتظار آمدنت سوسو
می زنند . هر شب با یاد تو به خواب می روم و صبح در انتظار ...
می دانم که می آیی و غبار غم و اندوه هزاران ساله را از قلب های خسته مان می زدایی و
اشک های زلالمان را از گونه هایمان برمی چینی . می آیی و ضریح گمشده یاسی کبود را نشانمان
می دهی و مسیح مریم را با خویش همراه می سازی . می آیی و صندوقچه موسی را برایمان
می گشایی و آن گاه در کنار کعبه عشاق سر بر آستان بندگی خدایی می سایی که آمدنت را به
منتظران و مستضعفان جهان وعده داده بود . می آیی و فراسوی نگاه منتظرمان ، قلب های کوچک و
امیدوارمان را به هم پیوند می دهی و آن روز ، روز شادی چشم های منتظری است که عاشقانه
می گریند و به سویت بال و پر می گشایند .
اواسط اردیبهشت هفته ای به نام هفته ی مشاغل در تقویم ها گنجانده شده است . برای زنگ انشاء سال سوم راهنمایی این موضوع را انتخاب کردم . (1)
" در آینده می خواهید چکاره شوید ؟ "
هفته بعد که به کلاس رفتم هر کدام از دانش آموزان انشایی نوشته بودند . بعضی ها کلیشه وار شغل هایی را انتخاب کرده و کلیشه وارتر در مورد آن انشائی نوشته بودند . . . شغل هایی مثل : معلم ، پلیس ، خلبان ، فوتبالیست و ... . یکی از بچه ها که شاگرد چندان درس خوانی نبود و یه خورده هم ( بیشتر از یه خورده ) فضول تشریف داشت برای خواندن انشاء اعلام آمادگی می کرد .
حال بخوانید انشای دانش آموزی از خطه خراسان جنوبی و در روستایی محروم به نام میریک ( 2 ) که هم فال است و هم تماشا !!!
راستی تا یادم نرفته پی نوشت ها رو حتما بخونید .

و اما اصل مطلب ( انشا ) در ادامه مطلب

زیبا ترین کلمه برلب های بشریت کلمه«مادر» وزیبا ترین آوا،
آوای«مادرم» است . این کلمه آکنده از عشق و امید است،
کلمه شیرین و مهر انگیز که از اعماق قلب بر می خیزد
وزیبائی است.مادر همه چیز ماست
مادر آن روح جاودانی است که
لبریز از عشق و
زیبائی است.
آخرین وصیت به علی (ع) :
مرا شبانه غسل بده و کفن نما، و شبانه بر من نماز بخوان و مرا به خاک بسپار و به هیچکس خبر نده .
تو را به خدا میسپارم و به فرزندانم تا روز قیامت درود میفرستم .
. . . . . .
این حکایت شهادت بانوی دو عالم است ...
چرا شبانه ؟
چرا در خفا ؟
.
..
...
چون لیاقت انگشت شمار بود ... !
هر کسی لیاقت تشییع پیکر کبود نور چشم محمد (ص) را نداشت !
....

اکنون ما که هنگام مرگ با حضور انبوه جمعیت تشییع می شویم ....
آیا لیاقت تشییع شدن بوسیله این جمعیت را داریم ؟!
کاش داشته باشیم ...
سلام
شرمنده دیر اومدم ... کلا میگم !
تا به حال یا دانش آموز بودم و یا دانشجو و وقتی هفته و روز معلم میشد یه حال و هوایی داشتیم که
چه هدیه ای برای معلممون ببریم .... گل ببریم، یه کادو ببریم یا یه دست نوشته از اعماق وجود ...
.....
همیشه یادمه روز معلم میرفتم خونه خالمو از تو باغچشون یه دسته گل درست میکردمو میبردم برای
معلمم ....
ولی حالا !
حالا خودم یه معلمم ! ( البته سرباز معلم )
حال دانش آموزا میخوان هدیه بدن وچه زیباست شاخه گلی که دانش آموز برای معلمش می آره
با تمام احساس خودش ....
نمی دونید چه حسی داره ....
اون هم وقتی دانش آموزا روستایی باشند ، با اون قلب های پاک و اون قیافه های معصوم....
خدا یا شکرت ...
خداکنه لیاقتشو داشته باشم ...

"در مدرسه زندگی ،
در کلاس دنیا ،
سر زنگ املا ،
یادمان باشد
برای محبت تشدید بگذارم !
تا نیم نمره از محبت ها کم نشود ."
خدایا !
به حرف های من گوش کن .
می خواهم زندگی ام را ٬ همه ی زندگی ام را به تو بسپارم .
روح ٬ جسم ٬ جان و تمام ترس ها و نگرانی ها و امیدها و آرزوهایم را به دستان تو می دهم .
اگر تو می خواهی شکست بخورم ٬ با رضایت کامل آن را می پذیرم . هر چیزی که تو برایم
مقدر داشته ای بهترین است . همه چیز من مال توست و من همه را به تو می سپارم .

سال تغییر می کند ، طبیعت دگرگون می شود ، گل ها تجلی می یابند ،
صورت ها متحول می شوند ، ولی آیا سیرت ها نیز تغییر می یابند ؟
با آغاز سال جدید همه به دنبال خرید لباس و کفش جدید ، وسایل نو و ... هستیم تا ظاهر و
صورت وجودمان را متحول کنیم .
اما ، آیا تنها باید به صورت وجودمان توجه کنیم یا سیرت آن ؟
دگرگونی طبیعت تلنگری به ما می زند که اگر سیرتمان نیاز به تغییر دارد ، زمان آن رسیده است و
همزمان با دگرگونی صورت باید سیرت را نیز تغییر داد .
یک مثال میزنم ، همه شما سریال حضرت یوسف (ع) را تماشا می کنید . در قسمت های آغازین
زلیخا با صورتی زیبا ولی سیرتی زشت و هوس باز وجود داشت ولی به مرور زمان وضعیت جابجا شد ،
یعنی صورتی نه چندان زیبا ولی سیرتی زیبا و دل پسند و عاشق پیشه .
پس بیاییم در آغاز سال جدید به فکر تحول در سیرت ها باشیم نه صورت ها !
احتمالا تا ۱۰ روز دیگه آپ نمی کنم ...
سلام
انگار خیلی وقته نبودم و آپ نکردم ... تقریبا یک ماه...
می خواستم هفته پیش آپ بزارم ولی خوب یهویی رفتم مشهد و یهویی هم اومدم
جاتون خالی ایام رحلت پیامبر (ص) و شهادت امام حسن (ع) و امام رضا (ع) رو مشهد بودم
می خواستم قبل از رفتن آپ بزارم که نشد آخه یهویی رفتم . وقتی مشهد هم بودم هم اینقدر شلوغ
بود که نگو و نپرس وقت نکردم . بازم شرمنده ولی خوب نائب الزیاره همه بودم.

کبوتر دلم . . .
هزاران دل
یه شهر شلوغ
یه حرم
.
. .
. . .
و دل من که مثل کبوترا پرپر می زد !
خلاصه جای همتون خالی . البته من با هیئتمون رفته بودم .
خوب دیگه ببخشید .
امسال هم داره تموم میشه یه سال دیگه از عمرمون داره می گذره ...
ان شاا... این سال جدید آخرین سال انتظار برای آقا امام زمام (عج) باشه ...
اللهم عجل لولیک الفرج
می خوام که با دست خیال
خدا رو نقاشی کنم
رو زانوهاش اشک بریزم
هوا رو بارونی کنم
گریه کنم گذشتمو
سر روی پاهاش بذارم
بگم غریبم ، بی نشونم
برس به دادم
می خوام رو تار و پود شب
مقصدو بی هدف برم
تو این هوای بی نفس
برم به آخر برسم
برم یه جایی که فقط
تو باشی و بی کسی هام
تو سرنوشت دست ببرم
بهشتو تا خودت بیام

تو نفس آخر عشق
تنهاتر از خدا شدم
اشکی نمونده تو چشام
با گریه بی وفا شدم
غصه شکسته دلمو
آخر این سفر کجاست ؟
وقت بریدن منه
دلهره از دلم جداست
تنهاتر از خیال تو
دلو به دریا می زنم
منو صدا کن که می خوام
دل از جدایی بکنم
دستامو، بگیر میدونم
تویی اون همیشه با من
اینه اون محال ممکن
مثل اشک شیشه با من
این یه ترانه است با صدای " الیاس صالحی "