|
جملاتی از دکتر شریعتی به مناسبت سالروز درگذشتش (۲۹ خرداد)
قرآن طبيعتي است ساخته شده از كلمات ، چنان كه طبيعت ، قرآني اس ساخته شده از عناصر . ( روش شناخت اسلام / 579 ) "شيطان "يكي از ابعاد خود ماست ، چنان كه روح خدا يكي از ابعاد ديگر خود ماست . ( ميعاد با ابراهيم / 252 ) " انتظار " آمادگي است ، نه دلدادگي ! ( پدر ، مادر ، ما متهميم / 121 ) از شگفت ترين احساس هاي آسماني است ، انسان با زبان زميني سخن مي گويد ! حق هم همين است ! ( گفت و گوهاي تنهايي/918 ) نيايش ، تنها وسيله اي براي كسب نيازمندي هاي ما نيست ، بلكه خود تجلي يك عشق نيز هست . ( نيايش / 48 ) اگر به چيزي كه نمي شناسيم معتقد باشيم ، چندان ارزشي ندارد ، بلكه فضيلت در شناخت دقيق چيزي است كه به آن معتقديم . ( روش شناخت اسلام / 55 ) باطل مي تواند فتح كند ، تسخير كند ، بكشد ، اما نمي تواند پيروز شود . ( گفت و گوهاي تنهايي / 1259 ) روح هاي بزرگ تر به دورتر از دنيا مي انديشند، آخرتي ترند ، بنابراين منتظرترند . ( آثار گونه گون / 359 ) آن كه بايد بيايد ، يك ابر مرد است . ( آثار گونه گون / 346 ) ...................................... رجب و ليله الرغايب نزديكه ما رو فراموش نكنيد ..........
چه انتظار عجیبی تو بین منتظران هم چه بی خیال نشتیم نه کوششی نه وفایی برگرفته از سایت امام مهدی (عج)
دلمو به پنجره ات گره زدم دارم میرم
دوست دارم تا برمی گردم گره ها رو وا کنی
با سلام اکنون این مطلب رو می نویسم در محلی هستم که از پنجره آن گنبد بارگاه امام هشتم - امام رضا (ع) ـ دیده می شه شاید این مطلب اونی که من می خوام نشه چون همه چیز رو نمی شه به زبون آورد.... به رسم سال های گذشته با هیئت روستا به مشهد اومدم برای عزاداری وفات حضرت محمد (ص) و شهادت امام حسن (ع) و امام رضا (ع) اما امسال یه حال و هوای خاص داره عزاداری در هوای سرد در هوای برفی امروز صبح که همراه هیئتمون برای عزاداری به حرم آقا امام رضا (ع) رفتیم هوا خیلی سرد بود اما یه نیرویی انگار به همه کمک می کرد تا بر سرمای بی سابقه این روزهای مشهد غلبه کنند ... نیرویی که نمی دونم اسمش رو چی بذارم ... خلاصه این یکی از ماندگارترین سال هایی که برای عزاداری آخر صفر به مشهد می آم هنوز دو روز دیگه اینجام ولی تا همین جا هم مطمئنم این سفر برای همیشه در ذهنم باقی می مونه ... نائب الزیاره همتون هستم و به نیابت از همتون ۲ رکعت نماز زیارت می خونم فعلا خداحافظ
سر کوی تو ، به جان تو قسم جای من است
به خم زلف تو ، در میکده ماوای من است عارفان رخ تو جمله ظلومند و جهول این ظلومی و جهولی ، سر و سودای من است عاشق روی تو حسرت زده اندر طلب است سر نهادن به سر کوی تو فتوای من است عالم و جاهل و زاهد همه شیدای تو اند این نه تنها رقم سر سویدای من است رخ گشا ، جلوه نما ، گوشه ی چشمی انداز این هوای دل غمدیده ی شیدای من است مسجد و صومعه و بتکده و دیر و کنیس هر کجا می گذری یاد دل آرای من است در حجابیم و حجابیم و حجابیم و حجابیم این حجاب است و که خود راز معمای من است امام خمینی ( سره)
ماه می گیرد خورشید می گیرد مدتش یک ساعت و یا بیشتر .... اما غروب جمعه وقتی تو نمی آیی دلم می گیرد مدتش ؟ خدا داند ! ... ... اللهم عجل لولیک الفرج ... ...
از حضرت مهدي _ عجل ا... تعالي فرجه الشريف - نقل شده است كه فرمود : حضرت يحياي پيامبر (ع) به همان گونه اي سر بريده شد ، كه سر مبارك امام حسين (ع) بريده شد و سر هر دو بزرگوار را از پشت گردن بريدند و زمين و آسمان گريان نشدند مگر براي آن دو نفر و هرگز آثار شهادت آن دو به تاخير نيفتاد . ( المناقب 4 : 92 - نور الثقلين 4 : 628 ) ( گوهر هاي ناب در كلام امام زمان (عج) :173 ) ماه محرم بر همگان تسلیت باد .
صبح مىآید محمد با على دشت مىلرزد ز بانگ یا على صبح شد، گویى كه خاموشى گذشت ماه از خیر سیه پوشى گذشت لحظهاى كه دشت غرق وهم بود جبرئیل از آسمان آمد فرود گفت اى پیغمبر، اى امید ما نغمه جاویدى توحید ما آخرین شعر رسالت را بخوان آیه عشق و امامت را بخوان بر كسى كه همدل و هم خون توست تو چو موسایى و او هارون توست لایقى لایقتر از حیدر مباد خلق را دیگر كسى رهبر مباد واي اگر يك دم فراموشم كني از بيان صدق خاموشم كني ما قلمهاييم در دست ، ولي كز لب ما ميچكد ذكر علي عید سعید غدیر بر همه شیعیان مبارک
منتظر بودم منتظر دارکوب زمان تا اين بار تلنگرش را بر سرم بکوبد غافل از اينکه سالهاست دارکوب زمان تلنگر می زند و من غافلم ! این شعر که سروده خودمه در ویژه نامه جیم روزنامه خراسان شماره ۱۳۹ تاریخ ۵/۹/۸۸ چاپ شده است .
راوى: سليمان "يكى از اصحاب امام رضا(ع)" حضرت رضا (ع) در بیرون شهر ، باغی داشتند . گاه گاهی برای استراحت به باغ می رفتند . یک روز من نیز به همراه آقا رفته بودم . نزدیک ظهر ، گنجشک کوچکی هراسان از شاخه درخت پر کشید و کنار امام نشست . نوک گنجشک ، باز و بسته می شد و صداهایی گنگ و نامفهوم از گنجشک به گوش می رسید . انگار با جیک جیک خود ، چیزی می گفت . امام علیه السلام حرکت کردند و رو به من فرمودند :" سلیمان ، این گنجشک در زیر سقف ایوان لانه دارد . یک مار سمی به جوجه هایش حمله کرده است . زودباش به ان ها کمک کن . با شنیدن حرف امام – در حالی که تعجب کرده بودم – بلند شدم و چوب بلندی را برداشتم و آن قدر با عجله به طرف ایوان دویدم که پایم به پله های لب ایوان برخورد کرد و چیزی نمانده بود که پرت شوم .با تعجب پرسیدم : " شما چطور فهمیدید که آن گنجشک چه می گوید ؟ " امام فرمودند : " من حجت خدا هستم .... آیا این کافی نیست ؟" سلام بر تو ای نگین ایران ، هوای ما را هم داشته باش، ، من هم گنجشکی هستم کوچک ! این هم یه شعر از خودم (البته اگه بشه اسمشو گذاشت ُشعر ) برای آقا امام رضا (ع) پنجره باز اتاقم همه دعاها و آمالم تو که شاه خراسانی التماس دعا
نمی خواستم بنویسم ...
چون لیاقت نوشتن از ائمه را ندارم .... اما یه نیرویی گفت بنویس .... به مناسبت شهادت امام جعفر صادق (ع) چند حدیث از ایشان را می نویسم : 1 - هر كه در چهار موقع، مالك نفس خود باشد: هنگام رفاه و توسعه زندگى، هنگام سختى و تنگ دستى، هنگام اشتهاء و آرزو و هنگام خشم و غضب، خداوند متعال بر جسم او، آتش را حرام مى گرداند.
خدایا ! اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میاور که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلیدِ " شِبه آدم های اندک " را متوجه شوم ، چه ، دوست تر می دارم ، " بزرگواری گول خور " باشم تا ، هم چون اینان ، " کوچک واری گول زن " .
وقتی ماه رمضان شروع میشه یاد دانشگاه می افتم یاد چی دانشگاه ... الان میگم ... آخر ترم ، قبل از امتحانات یکی ، دو هفته ای دانشگاه تعطیل میشد که برای امتحانات آماده بشیم بهش میگفتند فرجه فرجه برای امتحانات ... حال هم ماه رمضون شباهت داره به همون ایام فرجه ، یعنی انگارخدا یه ماه بهمون مهلت میده که برای یه امتحان یک ساله آماده بشیم تو ایام فرجه باید اینقدر میخوندیم و درسا رو دوره می کردیم که موقع امتحان دیگه استرس نداشته باشیم و آماده باشیم حالا هم تو این یه ماه باید اینقدر نفسمون رو پرورش بدیم که برای یه سال آماده ی آماده باشیم . به امید استفاه هر چه بهتر از این ماه عزیز حلول ماه مبارک رمضان پیشاپیش بر همه مبارک تو ماه رمضان ما رو یادتون نره ... اللهم عجل لولیک الفرج ...
سلام یه یکی ، دو هفته ای بود بلاگفا بدجور ما رو اذیت کرد ، شما رو نمی دونم ؛ آپ می کردم نشون نمی داد . تنظیمات وبلاگم ( آمار و ... ) پرید و ... ولی دوباره اومدم با چند تا پست جدید راستی تا یادم نرفته تو ماه رجب ما رو فراموش نکنید ... اللهم عجل لولیک الفرج ... پیشاپیش تولد امام علی (ع) و روز پدر بر همه مبارک ... پدر یعنی ستون پدر یعنی سایه پدر یعنی سقف پدر یعنی بزرگ پدر یعنی سد پدر یعنی ... یعنی ... بابا علی (ع) فارغ از هر دو جهانم به گل روی علی از خم دوست جوانم به خم موی علی طی کنم عرصه ملک و ملکوت از پی دوست یاد آرم به خرابات چو ابروی علی امام خمینی ( ره)
با من بگو چگونه از رویش یاس ها بگویم ، وقتی که نرگس های چشمم در انتظار آمدنت سوسو می زنند . هر شب با یاد تو به خواب می روم و صبح در انتظار ... می دانم که می آیی و غبار غم و اندوه هزاران ساله را از قلب های خسته مان می زدایی و اشک های زلالمان را از گونه هایمان برمی چینی . می آیی و ضریح گمشده یاسی کبود را نشانمان می دهی و مسیح مریم را با خویش همراه می سازی . می آیی و صندوقچه موسی را برایمان می گشایی و آن گاه در کنار کعبه عشاق سر بر آستان بندگی خدایی می سایی که آمدنت را به منتظران و مستضعفان جهان وعده داده بود . می آیی و فراسوی نگاه منتظرمان ، قلب های کوچک و امیدوارمان را به هم پیوند می دهی و آن روز ، روز شادی چشم های منتظری است که عاشقانه می گریند و به سویت بال و پر می گشایند .
اواسط اردیبهشت هفته ای به نام هفته ی مشاغل در تقویم ها گنجانده شده است . برای زنگ انشاء سال سوم راهنمایی این موضوع را انتخاب کردم . (1) " در آینده می خواهید چکاره شوید ؟ " هفته بعد که به کلاس رفتم هر کدام از دانش آموزان انشایی نوشته بودند . بعضی ها کلیشه وار شغل هایی را انتخاب کرده و کلیشه وارتر در مورد آن انشائی نوشته بودند . . . شغل هایی مثل : معلم ، پلیس ، خلبان ، فوتبالیست و ... . یکی از بچه ها که شاگرد چندان درس خوانی نبود و یه خورده هم ( بیشتر از یه خورده ) فضول تشریف داشت برای خواندن انشاء اعلام آمادگی می کرد . حال بخوانید انشای دانش آموزی از خطه خراسان جنوبی و در روستایی محروم به نام میریک ( 2 ) که هم فال است و هم تماشا !!! راستی تا یادم نرفته پی نوشت ها رو حتما بخونید . و اما اصل مطلب ( انشا ) در ادامه مطلب
زیبا ترین کلمه برلب های بشریت کلمه«مادر» وزیبا ترین آوا،
آخرین وصیت به علی (ع) : مرا شبانه غسل بده و کفن نما، و شبانه بر من نماز بخوان و مرا به خاک بسپار و به هیچکس خبر نده . تو را به خدا میسپارم و به فرزندانم تا روز قیامت درود میفرستم . . . . . . . این حکایت شهادت بانوی دو عالم است ... چرا شبانه ؟ چرا در خفا ؟ . .. ... چون لیاقت انگشت شمار بود ... ! هر کسی لیاقت تشییع پیکر کبود نور چشم محمد (ص) را نداشت ! .... اکنون ما که هنگام مرگ با حضور انبوه جمعیت تشییع می شویم .... آیا لیاقت تشییع شدن بوسیله این جمعیت را داریم ؟! کاش داشته باشیم ...
سلام شرمنده دیر اومدم ... کلا میگم ! تا به حال یا دانش آموز بودم و یا دانشجو و وقتی هفته و روز معلم میشد یه حال و هوایی داشتیم که چه هدیه ای برای معلممون ببریم .... گل ببریم، یه کادو ببریم یا یه دست نوشته از اعماق وجود ... ..... همیشه یادمه روز معلم میرفتم خونه خالمو از تو باغچشون یه دسته گل درست میکردمو میبردم برای معلمم .... ولی حالا ! حالا خودم یه معلمم ! ( البته سرباز معلم ) حال دانش آموزا میخوان هدیه بدن وچه زیباست شاخه گلی که دانش آموز برای معلمش می آره با تمام احساس خودش .... نمی دونید چه حسی داره .... اون هم وقتی دانش آموزا روستایی باشند ، با اون قلب های پاک و اون قیافه های معصوم.... خدا یا شکرت ... خداکنه لیاقتشو داشته باشم ... "در مدرسه زندگی ، در کلاس دنیا ، سر زنگ املا ، یادمان باشد برای محبت تشدید بگذارم ! تا نیم نمره از محبت ها کم نشود ."
خدایا ! به حرف های من گوش کن . می خواهم زندگی ام را ٬ همه ی زندگی ام را به تو بسپارم . روح ٬ جسم ٬ جان و تمام ترس ها و نگرانی ها و امیدها و آرزوهایم را به دستان تو می دهم . اگر تو می خواهی شکست بخورم ٬ با رضایت کامل آن را می پذیرم . هر چیزی که تو برایم مقدر داشته ای بهترین است . همه چیز من مال توست و من همه را به تو می سپارم .
سال تغییر می کند ، طبیعت دگرگون می شود ، گل ها تجلی می یابند ، صورت ها متحول می شوند ، ولی آیا سیرت ها نیز تغییر می یابند ؟ با آغاز سال جدید همه به دنبال خرید لباس و کفش جدید ، وسایل نو و ... هستیم تا ظاهر و صورت وجودمان را متحول کنیم . اما ، آیا تنها باید به صورت وجودمان توجه کنیم یا سیرت آن ؟ دگرگونی طبیعت تلنگری به ما می زند که اگر سیرتمان نیاز به تغییر دارد ، زمان آن رسیده است و همزمان با دگرگونی صورت باید سیرت را نیز تغییر داد . یک مثال میزنم ، همه شما سریال حضرت یوسف (ع) را تماشا می کنید . در قسمت های آغازین زلیخا با صورتی زیبا ولی سیرتی زشت و هوس باز وجود داشت ولی به مرور زمان وضعیت جابجا شد ، یعنی صورتی نه چندان زیبا ولی سیرتی زیبا و دل پسند و عاشق پیشه . پس بیاییم در آغاز سال جدید به فکر تحول در سیرت ها باشیم نه صورت ها ! احتمالا تا ۱۰ روز دیگه آپ نمی کنم ...
سلام انگار خیلی وقته نبودم و آپ نکردم ... تقریبا یک ماه... می خواستم هفته پیش آپ بزارم ولی خوب یهویی رفتم مشهد و یهویی هم اومدم جاتون خالی ایام رحلت پیامبر (ص) و شهادت امام حسن (ع) و امام رضا (ع) رو مشهد بودم می خواستم قبل از رفتن آپ بزارم که نشد آخه یهویی رفتم . وقتی مشهد هم بودم هم اینقدر شلوغ بود که نگو و نپرس وقت نکردم . بازم شرمنده ولی خوب نائب الزیاره همه بودم. کبوتر دلم . . . هزاران دل یه شهر شلوغ یه حرم . . . . . . و دل من که مثل کبوترا پرپر می زد ! خلاصه جای همتون خالی . البته من با هیئتمون رفته بودم . خوب دیگه ببخشید . امسال هم داره تموم میشه یه سال دیگه از عمرمون داره می گذره ... ان شاا... این سال جدید آخرین سال انتظار برای آقا امام زمام (عج) باشه ... اللهم عجل لولیک الفرج
می خوام که با دست خیال خدا رو نقاشی کنم رو زانوهاش اشک بریزم هوا رو بارونی کنم گریه کنم گذشتمو سر روی پاهاش بذارم بگم غریبم ، بی نشونم برس به دادم می خوام رو تار و پود شب مقصدو بی هدف برم تو این هوای بی نفس برم به آخر برسم برم یه جایی که فقط تو باشی و بی کسی هام تو سرنوشت دست ببرم بهشتو تا خودت بیام تو نفس آخر عشق تنهاتر از خدا شدم اشکی نمونده تو چشام با گریه بی وفا شدم غصه شکسته دلمو آخر این سفر کجاست ؟ وقت بریدن منه دلهره از دلم جداست تنهاتر از خیال تو دلو به دریا می زنم منو صدا کن که می خوام دل از جدایی بکنم دستامو، بگیر میدونم تویی اون همیشه با من اینه اون محال ممکن مثل اشک شیشه با من این یه ترانه است با صدای " الیاس صالحی "
سلام . ان شاا... که حال همه خوب باشه و تو این زمستان خونه ی دلشون گرم باشه . اومدم یه آپ بزارم ولی بیشتر میخوام چند تا عکس بزارم و البته که در مورد این عکسها باید توضیح هم داد. خوب دو مدل عکس میزارم یکی از برف و زمستون و سرما که روز سه شنبه شهرمون ( بیرجند ) رو سفید پوش کرد . و مجموعه دوم در مورد محرم ، تاسوعا و عاشورا تو هیئت روستای ما هست . یه توضیح بدم که ایام محرم من و خانواده میریم روستای آبا و اجدادیمون و تو هیئت عزاداری می کنیم . هیئتی که خیلی قدیمی هست و با توجه به بررسی های من در سال 1281 ه. ش تاسیس شده است . این عکس ها مربوط به روز عاشورا و رفتن به قتلگاه است . هیئت ما تو قتلگاه یه جور ماکت از کربلا را نمایش می ده که تو عکس ها تقریبا معلومه . خوب دیگه بسه عکس ها رو ببینید و نظر بدید . اگه کیفیت عکسها پایین بود شرمنده چون با گوشیم این عکسها رو گرفتم . عکس ها در ادامه مطلب موفق و موئد باشید .
.... انگار دوباره یزیدیان آب را بسته اند ... انگار دوباره طفلان مسلم در کوچه ها آواره شده اند ... انگار دوباره حقیقت و ظلم در مقابل هم قرار گرفته اند ... ...تاریخ دوباره تکرار شد ... غزه تو را دوست دارم تو را با تمام خون های ریخته بر پیکرت دوست دارم ! با تمام سرهایی که بر دامنت خفته اند! با تمام طفلانی که افتخار یتیمی نصیبشان شده است ! با تمام پدران و مادرانی که در سوگ کودکانشان شیون می کنند ! تو را به خاطر تمام مظلومیتت ... ای کربلای امروز ... تو را دوست دارم ... یا مهدی (عج ) بیا ... وقت است که باز آیی؟
|
درباره وبلاگ![]()
تو مي آيي و انتظار از لغت نامه ها
هفته سوم اسفند 1388 هفته چهارم بهمن 1388 هفته سوم بهمن 1388 هفته سوم دی 1388 هفته اوّل دی 1388 هفته دوم آذر 1388 هفته سوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 آرشيو پیوندها
گوگل
کاریکاتور: احمدینژاد سر پیج بهارستان
انتظار |