تبليغاتX


... اللهم عجل لولیک الفرج ...
... صدای دلبر ...

سلام خدمت همه ی دوستان

با اجازه ۲ هفته می خوام برم مسافرت  و نیستم

اگه جایی به اینترنت دسترسی داشتم حتما بهتون سر می زنم

فعلا با اجازه

این هم یه شعر از امام خمینی :

من خراباتیم از من سخن یار مخواه

 

                                           گنگم از گنگ پر یشان شده گفتار مخواه

 

من که با کوری و مهجوری خود سرگرمم 

 

                                                 از چنین کور تو بینایی و دیدار مخواه

 

چشم بیمار تو   بیمار نموده است مرا

 

                                               غیر هذیان سخنی از من بیمار مخواه

 

با قلندر منشین گر که نشستی هرگز

 

                                                حکمت و فلسفه و آیه و اخبار مخواه

 

مستم از باده عشق تو   از مست چنیـن

 

                                             پند مردان جهان دیده و هوشیار مخواه

 

 

و در انتها ...

 صفای ما پابرهنه ها به اینه که هیچ ریگی تو کفشمون نیست .!.!.!.

یا حق ...

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1387/05/01ساعت 9:43 توسط ::مجید::

 
ماتیک های عروسکم را
می دزدند
و جوی های ارغوانی
می کشند
از
ع
ر
ش
تا
فرش
خدای داد میزند
آرایش بد است
آرایش بد است

این هم یه شعر بود از دوست عزیزم " امین سنچولی "

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1387/04/30ساعت 11:33 توسط ::مجید::

    

 امروز قصه سفر را از آغاز دوره کردم , از آغاز تا پایان فقط یک خط سرخ بود , به سرخی خون تو که در میان خاطراتم خطی داغ از خو د به جا گذاشته است . اما توی این خط داغ , یک دنیا صحبت عاشقانه است که نمی توانم به زیبایی آنچه که هست تفسیر کنم که یک کهکشان آرزوهای سپید در کالبد دارد . اگر تو شکافی در آن به وجود بیاوری , یک آسمان شکوفه خواهی داد و بعد یک در یا احساس از آن تو خواهد بود ; مثل یک گنج هفت کلید است که هر کلید نام تو و یا توست .

     ای عز یز ! سال هاست تو را می شناسم ; نمی دانم صدای لطیف تو را کی شنیدم که این چنین عاشق زارت شدم , مانده ام اگر تو را با چشم ببینم با عشقت چه خواهم کرد .

     آن وقت که مرگ گل و مرگ برگ اتفاق می افتد و جسم نازنین تمام یاس های عالم شاپرک وار می فرسایند , آن وقت که بید ها بوی اشک پرنده را به خود       می گیرند می خواهیم که بیایی , تمام دنیا با یک کهکشان احساس به تو خواهند گفت که بیایی تا امیدشان به یاس دچار نشود .

     نگذار تا احساس های زشت , عشق تو را از میان بربایند که ناامیدی امانم را ببرد منتظرم تا دست تو تمام دردهایم را از جسم و روحم بزداید . منتظر لطیف ترین حرمت الهی خواهم بود , منتظر سپیدترین دست بشر , طولانی ترین آرزو و خوشبو تر ین نسیم الهی !

      آمدم , در زدم , اما چرا به این زودی راندی ام ؟ چرا جسمم دست نوازشگر تو را حس نکرده ؟ چرا تا به حال یک قطره در انتظارت ذ وب نشده ام ؟ می دانم که ابلیس وجودم با بی شرمی  دلم را از آن خود کرده و برایم چیزی نماند جز کبر و آن هم رهایم کرد , حال هیچم ; بدون تو و بدون عشق تو . آن روز که عشق را قسمت   می کردی نبودم , اما از راهی دور , دستانم دراز بود ; آسمان نمی بار ید , زمین تر بود .

      از زمان اولین گر یه ام تا بحال عشق تو را در من تزر یق کردند ; حال , شک , تکه تکه عشقت را از قلبم می رباید . صدایت می زنم , بشنو , فریاد می زنم با جانم , دلم با گلو یم هم آوا می شود که ای منجی ! ای سوار سبز پوش جلگه همیشه سبز , کاش تو می ماندی !

      آن روز که از کنارم گذشتی از خاطر نمی برم که نسیم , بوی خوش پاکی ات را سال هاست که برایم هدیه می آورد .

      دلم می خواهد با اشک , نامه ای به پنهانی تمام راز های عالم بنو یسم , بعد دستی گرم از جنس لطیف تو هو یدا یش کند که نامه از آن من است , که من عاشق تر ینم .

 آه , اگر می دانستی که چقدر به عشقی چون تو می بالم " یا صاحب الزمان " .

..................... الهم عجل لولیک الفرج .....................

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1387/04/29ساعت 11:21 توسط ::مجید::

ولادت با سعادت مولود کعبه حضرت علی (ع) را به تمامی دوستان

تبریک عرض میکنم و همچنین روز پدر رو به تمامی باباها تبریک میگم.

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/26ساعت 11:37 توسط ::مجید::

 

در میان نعمت های خدا

 

نعمتی را بیشتر دوست دارم  ...

 

نعمتی که غرور را ازمن دور کند

 

نعمتی که میان من و دیگران تبعیض ایجاد نکند

 

نعمتی که مرا به خدا نزدیک کند

 

دوست دارم ساده باشم .

 

 

 

خدایا !

 

سادگی رو ازم نگیر ...




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1387/04/23ساعت 18:59 توسط ::مجید::

 

 

گر یه کن , گر یه کن

 

اشک ,

 

همان انتظار تو از زندگی است

 

در کوچه های بی مهتا ب

 

آدم های خشن , تار یک و وحشی  خفته اند

 

و در شهر اسارت

 

              تولد یک اژدها

 

آه ... چه غریبانه ناله می کند

 

مادر , پدر , عروسک و شهر

 

این شهر روشن من

 

از روزی که قانون را دفن کرد

 

ما همه غریبیم

 

و خنجرهامان در قلب یکدیگر

 

بگو ... چه ترانه غمگینی

 

شهر مرده است , شهر مرده است !

 

گر یه کن , گر یه کن

 

اشک همان فرشته نجات توست .

 

                                                  

                                             " امین سنچولی "

 

این شعر را یکی از دوستان هم خدمتی ام در پایان دوره آموزشی و در دفتری که برای

 

 جمع آوری یادگاری دوستان به او دادم , فی البداهه سرود . از همینجا برایش آرزوی

 

موفقیت می کنم .

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11ساعت 9:52 توسط ::مجید::

روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته ات، صبوری!

روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده ات،دلواپسی!

روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه ات، بيداری !

روز مادر یعنی مرور ۹ ماه خاطرات در او زنده بودن و با او تپیدن

روز مادر يعنی بهانه  بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد

روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن  او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود

روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....

                                       عید تمامی مادران گرامی مبارک

 

 روز مادر مبارک

 

 

باغبان هستي:

 

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 تولد نور چشم پیامبر حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مقدس مادر  مبارک باد

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1387/04/02ساعت 10:43 توسط ::مجید::

 

 

مولای من !

ای یوسف دور افتاده از کنعان امت اسلام ;

ای قلب تپنده قرآن ;

ای نور دیده ;

ای غر یب ;

ای اسیر جهل امت ;

ای رانده شده از شهر و دیار ;

ای بادیه نشین غم های بی پایان ;

ای سلطان عشق !

تو را با کدامین نامت صدا بزنم تا دلم آرام گیرد ؟

ای اشک ها مجالم دهید تا با مولای خود سخنی بگو یم , مولایی که تنها نامی از او           

     شنیده ام !

ای دل ! نسوز و بگذار تا بسازم با نام یوسف گم گشته ام .

ای دست ها نلرز ید و اجازه ی نوشتن را از من نگیر ید .

ای قلم ! اگر تو نیز دوست مرا می شناختی و در این دوستی به دوری می رسیدی و                    

     در این دوری به عین حقیقت می سوختی , به جای نوشتن , عو د می شدی و  

     آتش می گرفتی و ساحل غم را به عطر افسوس معطر می ساختی ...

آه از این همه دوری و بی پناهی ;

آه از این همه بیچارگی و در ماندگی .

عز یز من !

اگر چه شایسته تو نیستم , اما یتیمم و با یتیمی بزرگ شده ام و از یتیم انتظار فراوان نخواهد بود !

مگر نه این است که تو را پدر آخر الزمان و ما را ایتام تو نامیده اند ؟ !

مگر نه این است که ما دور از پدر مهربانی چون تو , شب ها را صبح کردیم و روزها را به شب رساندیم ؟

از تو می پرسم , ای پدر خو بان !

ما کی و کجا دست نوازش تو را در سیاهی ظلمت بر سر خود احساس کردیم . کی و کجا چشمانمان به روئت سیمای پدرانه ات روشن خواهد شد ؟

کی؟

کجا؟

........................  اللهم عجل لولیک الفرج ............................

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/16ساعت 11:27 توسط ::مجید::

 

بعد حدود ۴۰ رزو دوباره اومدم  فعلا برای ۳ـ ۴ روز . بعد دوباره میرم.

ایام فاطمیه و رحلت امام خمینی بر همه دوستان تسلیت باد.

شعری از امام خمینی رو گذاشتم که بی مناسبت نیست .

 

موفق باشید

 

تا آپ بعدی که معلوم نیست کی باشه خداحافظ ....




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1387/03/14ساعت 19:46 توسط ::مجید::

 

 

ما را رها کنید در این رنج بی حساب

 

با قلب پاره  پاره و با سینه ای کباب

 

عمری گذشت در غم هجران روی دوست

 

مرغم درون آتش و ماهی برون آب

 

حالی نشد نصیبم از این رنج و زندگی

 

پیری رسید غرق بطالت پس از شباب

 

از در س و بحث مدرسه ام حاصلی نشد

 

کی میتوان رسید به در یا از این سراب

 

هر چه فرا گرفتم و هر چه ورق زدم

 

چیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب

 

هان ای عز یز فصل جوانی به هوش باش

 

در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خواب

 

این جاهلان که دعوی ارشاد میکنند

 

در خرقه شان به غیر منم تحفه ای میاب

 

ما عیب و نقص خو یش و کمال و جمال غیر

 

پنهان نموده ایم چو پیری پس خضاب

 

دم در نیارو دفتر بیهوده پاره کن

 

تا کی کلام بیهده   گفتار ناصواب

 

 

" امام خمینی "

 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1387/03/14ساعت 19:41 توسط ::مجید::